تبليغاتX
پرسه غریب
هنوز هم يک ديدار ساده می‌تواند سرآغازِ‌ پرسه‌ای غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد


پرسه غریب










نوار غزه (در انگلیسی: Gaza Strip، در عربی: قطاع غزة و در عبری: רצועת עזה (رتزوعات عزه)) ناحیه‌ای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با اسرائیل هم‌مرز است. منطقه نوار غزه ۴۱ کیلومتر طول و در بخش‌هایی از ۶ تا ۱۲ کیلومتر عرض دارد. مساحت کلی نوار غزه، ۳۶۰ کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگ‌ترین شهر در منطقه نوار غزه‌است، می‌گیرد. مردمی که در منطقه باریکهٔ غزه زندگی می‌کنند تماماً فلسطینی هستند. هم‌اکنون کنترل نوار غزه در دست نیروهای حماس است.(از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

این روزها اوضاع در نوار غزه بحرانی است.....جان هلمز، هماهنگ کننده‌ی کمک‌های اضطراری سازمان ملل، اوضاع در نوار غزه را بسیار نگران‌کننده خوانده است.

Rule-1

In the Middle East, it is always the Palestinians that attack first, and it's always Israel who defends itself. This is called retaliation
 
Rule #2:
The Palestinians are not allowed to kill Israelis. This is called "terrorism". 
 
Rule #3:
Israel has the right to kill Palestinian civilians; this is called "self-defense", or "collateral damage". 
 
Rule #4:

When Israel kills too many Palestinian civilians, the Western world calls for restraint. This is called the "reaction of the 20 international  community". 
 
Rule #5:
Palestinians do not have the right to capture Israeli military, not even 1 or 2. 
 
Rule #6 :
Israel has the right to capture as many Palestinians as they want (around 10,000 to date being held without trial). There is no limit; there is no need for proof of guilt or trial. All that is needed is the magic word: "terrorism". 
 
Rule #7:
When you say "Hamas", always be sure to add "supported by Hezbo-Allah, Syria and Iran". 
 
Rule #8:
When you say " Israel", never say "supported by the USA, the UK, the European countries and even some Arab regimes", for people (God forbid) might believe this is not an equal conflict. 
 
Rule #9: 
When it comes to Israel, don't mention the words "occupied territories", "UN resolutions", "Geneva conventions". This could distress the audience of Fox, CNN, etc. 
 
Rule #10:
Israelis speak better English than Arabs. This is why we let them speak out as much as possible, so that they can explain rules 1 through 9.  This is called "neutral journalism". 
 
Rule #11:
If you don't agree with these rules or if you favor the Palestinian side over the Israeli side, you must be a very dangerous anti-Semite. You may even have to make a public apology if you express your honest opinion. 
  

+ .....  شنبه بیست و هشتم دی 1387 .... 11:45  پرسه اي از رضا  | 


آنگونه که سير فعل و انفعالات فضاي سياسي در چند ماه اخير نشان مي‌دهد، از "سيد محمد خاتمي" در ‏انتخابات پيش‌رو مي‌توان ايفاي دو نقش را انتظار داشت. اين دو نقش البته در تزاحم کامل با يکديگر به سر ‏مي‌برند و ايفاي هرکدام از آنها موجب نفي ديگري مي‌شود. به عبارت ديگر خاتمي تنها مي‌تواند يکي از اين ‏دو نقش يا شايد بهتر باشد بگوييم وظيفه را برعهده بگيرد و ديگري را فراموش کند.‏

نقش ـ وظيفه اول اين است که رئيس دولت اصلاحات، دعوت خيل گسترده و اقشار مختلف مردم، کنشگران ‏سياسي ـ اجتماعي، احزاب، اقوام، سازمان‌هاي غيردولتي و مانند اينها را اجابت کند و نامزدي در انتخابات ‏آينده را بپذيرد.‏

گزينه ديگر اين است که خاتمي اين دعوت مي‌توان گفت ملي را قبول نکند و به جاي کانديداتوري در ‏انتخابات، ايفاي نقش انتخاب نامزد اصلاح‌طلبان را برعهده بگيرد و با معرفي او تلاش کند تا مقدمات اجماع ‏حداکثري در اين جريان بر روي گزينه مورد نظر خود را فراهم کند.‏

طبيعي است آنچه در ميان قاطبه احزاب، شخصيت‌ها و بدنه جريان اصلاحات مطلوب است، اين است که ‏خاتمي خود نامزد انتخابات رياست جمهوري شود و با اجماعي که به طور طبيعي پس از اين اتفاق در ميان ‏اصلاح‌طلبان شکل مي‌گيرد (به رغم برخي تکروي‌هاي فعلي)، زمينه براي حضور متحد و پرقدرت ‏اصلاح‌طلبان در آوردگاه انتخابات مهيا مي‌شود.‏

‏ در چنين شرايطي به احتمال قريب به يقين، رقابتي دوقطبي ميان رئيس دولت اصلاحات و رئيس دولت ‏اصولگرا شکل مي‌گيرد و اصلاح‌طلبان مي‌توانند در اين مسير علاوه بر آراي ميليوني خاتمي و قدرت ‏سازماندهي خود در شهرستان‌ها و پايگاهي که ميان طبقه متوسط فربه جامعه ايران دارند، حتي روي ‏کمک‌هاي پيداوپنهان آن دسته از اصولگرايان ناراضي که طرفدار دوقطبي نشدن انتخابات هستند و تنها در ‏سخن، يک رئيس جمهور اصولگراي مورد انتقاد خود را به رئيس جمهور اصلاح‌طلب ترجيح مي‌دهند، ‏حساب کنند.‏

از سوي ديگر به نظر مي‌آيد تنها در چنين شرايطي (نامزدي خاتمي) است که حداکثر پتانسيل بدنه اجتماعي ‏حامي جريان اصلاحات و دانشجويان به عنوان دو بال اصلي حرکتي آن تمام قد به ميدان مي‌آيند و به علت ‏نفوذي که در لايه‌هاي پيچ در پيچ جامعه ايراني دارند، مي‌توانند باطل‌السحر و افسون‌هاي اقتدارگرايان باشند.‏

اما تمام اين منوط به کارکردي است که خاتمي براي خود تعريف مي‌کند و تصميمي که در نهايت خود ‏مي‌گيرد. بديهي است به رغم اخبار و شواهد موجود که حاکي از تصميم رئيس جمهور سابق براي حضور در ‏انتخابات است، در عالم سياست بايد تمام احتمالات را مدنظر قرار داد. بنابراين در صورت نيامدن خاتمي ‏مي‌توان پيش بيني کرد که او احتمالا به سراغ ايفاي نقشي ديگر مي‌رود.‏

اين کارويژه متفاوت همانا برعهده گرفتن پست هرچند غيررسمي فرماندهي اصلاح‌طلبان و نيل اين جريان به ‏سوي فردي ثاني است که نخست امکان اجماع اکثريت اين جريان بر روي او وجود داشته باشد و در وهله بعد ‏از شانس کافي براي پيروزي در مقابل نامزد يا نامزدهاي جريان رقيب برخوردار باشد. فرآيندي که "علي‌اکبر ‏ناطق نوري" موفق به پايان موفقيت‌آميز آن در انتخابات نهم رياست جمهوري و در اردوگاه اصولگرايان نشد.‏

ايفاي اين نقش اما با يک چالش اساسي روبروست و آن اين است که هيچ تضميني براي قبولاندن تصميمي که ‏خاتمي در نقش حکم اصلاح‌طلبان مي‌گيرد به بدنه جريان اصلاح‌طلبي وجود ندارد؛ اگرچه اين تصميم با ‏مشورت ديگر شخصيت‌ها و احزاب مقبول اين جريان اتخاذ شده باشد. ‏

مشخص نيست که در صورت عملي شدن اين نقش، چه درصد از بدنه اجتماعي جريان اصلاحات حاضر ‏مي‌شوند تا خاتمي را در نقش يک حاکم و نه رئيس جمهور بپذيرند اما تجربه ميداني انتخابات سوم شوراي ‏شهر و مجلس هشتم نشان داد که اکثريت پايگاه اجتماعي اصلاح‌طلبان به شخص خاتمي اعتقاد دارند نه به ‏کانديداهايي که حمايت او را پشت سر خود داشته باشند. (انتخابات مجلس ششم يک استثنا بود)‏

بايد به ياد داشت که به رغم محبوبيت فوق‌العاده رئيس دولت اصلاحات در بدنه اجتماعي اين جريان يا به ‏تعبيري دلنشين، جماعتي که زلف خود را به گيسوي دوم خرداد گره زده‌اند، يکي از اصول اصلي ‏اصلاح‌طلبي، حذف "سيستم از بالا به پايين" در ساخت قدرت است و طبيعي است که چنين مسئله‌اي بايد از ‏خود اصلاح‌طلبان آغاز شود و خاتمي مي‌تواند در روزهاي آينده در همين مسير گام بردارد.

 http://www.orkuch.com/index.php?q=http%3A%2F%2Fwww.roozonline.com%2Farchives%2F2009%2F01%2Fpost_10995.php

+ .....  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 .... 17:25  پرسه اي از رضا  | 



برخلاف آموزش عالي مقدماتي که بيشتر در انحصار دولت بوده و توسعه آن در اغلب کشورهاي جهان در قلمرو تکاليف دولت قرار دارد و در بسياري از کشورهاي جهان رايگان و اجباري است، آموزش عالي به ويژه در کشورهاي توسعه يافته تا اندازه زيادي برعهده بخش خصوصي گذاشته شده و دولت ها خود را مکلف به ايفاي نقشي حمايتي از دانشگاه هاي غيردولتي مي دانند. ايالات متحده براي بررسي حمايت هاي دولت و نيز افراد جامعه از دانشگاه هاي غيردولتي مثال بسيار مناسبي است و بررسي اين مورد در اين سرزمين بسيار ساده است چرا که در ايالات متحده، اداره و تاسيس دانشگاه هاي پرشمار و متنوع اين کشور همچنان در اختيار افراد باقي مانده و دولتي ها اعم از دولت فدرال و دولت هاي ايالتي، صرفه را در فراهم کردن امکانات براي بالندگي اين دانشگاه ها ديده و از ورود مستقيم به اين عرصه خودداري کرده اند و همچنين سطح علمي دانشگاه هاي اين کشور که به طور حيرت انگيز و فزاينده يي در قياس با کشورهاي ديگر و بسيار پرسابقه تر در اين زمينه پيشرفت کرده اند.

کيفيت در مقايسه با دانشگاه هاي ساير جهان

براي مثال معروف ترين رتبه بندي آموزشي دانشگاه هاي جهان که توسط دانشگاه شانگهاي جيا تانگ صورت مي گيرد و هدف آن رتبه بندي دانشگاه هاي دنيا به صورت کاملاً مستقل بود و در واقع براي اندازه گيري فاصله دانشگاه هاي چيني و دانشگاه هاي روز دنيا است. نتايج آن در مجله اکونوميست به چاپ رسيده است که بر اساس آن از 20 دانشگاه برتر، 17 دانشگاه و از 200 دانشگاه برتر، 90 دانشگاه امريکايي هستند.

اشاره به ديگر ارزيابي هاي معتبر بين المللي در مورد کيفيت دانشگاه ها نيز نتايج مشابهي را در بر دارد؛ از بيست دانشگاه برتر جهان در رتبه بندي جهاني روزنامه تايمز، چاپ لندن، 13 دانشگاه. از بيست دانشگاه برتر جهان در رتبه بندي هاي جهاني نشريه نيوزويک، 15 دانشگاه. از 20 دانشگاه برتر جهان در رتبه بندي هاي جهاني موسسه Ecole de Mines فرانسه، 10 دانشگاه. از 20 دانشگاه برتر جهان در رتبه بندي هاي جهاني موسسه Wuhan چين، 17 دانشگاه و از 20 دانشگاه برتر جهان در رتبه بندي هاي جهاني وبومتريکس، 20 دانشگاه متعلق به ايالات متحده هستند.

کميت پوشش تحصيلات دانشگاهي

علاوه بر اين سطح کيفي، ايالات متحده امريکا با داشتن قريب به پنج هزار و 800 دانشگاه يا موسسه آموزش عالي تقريباً امکان تحصيلات در سطوح آموزش عالي را براي تمامي افراد جامعه خود فراهم کرده است. به طوري که در سال 2004 بيش از 17 ميليون دانشجو در دانشگاه هاي امريکا مشغول به تحصيل بودند. و در منطقه کلمبيا (که شهر واشنگتن پايتخت امريکا در آن قرار دارد) در سال 2006 ، 46 درصد جمعيت بالاي 25 سال دارنده مدارج دانشگاهي بودند. در اين مورد فقط آمار تعداد دانش آموختگان جديد امريکا در سال 2007 گوياي همه چيز است؛ 50هزار و 200 دکترا، 91 هزار و 600 درجه تخصصي (پزشک، دندانپزشک، وکيل دادگستري و...)، 615هزار درجه کارشناسي ارشد، يک ميليون و 475هزار درجه کارشناسي.

حمايت مالي اقشار مختلف جامعه

يکي از دلايل مهم موفقيت دانشگاه هاي امريکايي در ساليان متمادي، حمايت روزافزون نهادهاي غيردولتي، شرکت ها و افراد خير از نظام آموزش عالي کشورشان بوده است. براي درک اجمالي وسعت فرهنگ وقف به موسسات فرهنگي که شايد در هيچ جاي ديگر دنيا نظير نداشته باشد، ملاحظه رقم مجموع کمک هاي مالي ارائه شده تنها در سال 2007 کارگشا است؛ دانشگاه هاي امريکا مجموعاً در اين سال مبلغ 30 ميليارد دلار هداياي نقدي دريافت کرده اند.

جالب تر آن است که بسياري از اين افراد نوع دوست از ايرانيان مقيم امريکا بوده اند. به طور نمونه، در سال 2006 در ايالت تگزاس، گيتي و علي صابريون ساکن شهر هيوستون مبلغ 10 ميليون دلار به مرکز سرطان ام دي اندرسون دانشگاه تگزاس اهدا کردند. دانشگاه کاليفرنياي جنوبي در لس آنجلس نيز در سال 2007 دريافت کننده هديه 17 ميليون دلاري يک مهندس ايراني بود در حالي که دانشگاه کاليفرنيا در شهر ايرواين هديه يي 30 ميليون دلاري از آقاي معراج دريافت کرد. در سانفرانسيسکو، دانشگاه ايالتي سان فرانسيسکو بزرگ ترين هديه خود را در اين سال (2007 ميلادي) از يک زوج ديگر ايراني به نام ندا مشعوف و ماني مشعوف به مبلغ 10 ميليون دلار دريافت کرد و دانشگاه ايالتي پورتلند حتي به پاس هديه هشت ميليون دلاري دکتر فريبرز مسيح، دانشکده مهندسي خود را به نام او تغيير داد.

چگونگي تامين مخارج دانشجويان

وام هاي کم بهره تضمين شده از طرف دولت فدرال، کمک هزينه هاي بلاعوض و انواع بورس هاي تحصيلي، از راه هاي تامين شهريه دانشجويان دانشگاه هاي امريکا محسوب مي شوند. در واقع کمتر دانشجويي قادر به پرداخت هزينه هاي سنگين دوران تحصيل خود به ويژه در دانشگاه هاي سطح اول اين کشور است و دولت فدرال با برنامه منظمي که براي اعطاي وام کم بهره به تمام دانشجويان متقاضي تدوين کرده، سعي دارد اين نياز را تامين کرده و باز پس گيري آن را نيز به پس از پايان تحصيلات دانشجو موکول کند. دولت هاي ايالتي با کمک هاي بلاعوض و ايجاد انواع تسهيلات رفاهي و مالي براي دانشجويان دانشگاه هاي در قلمرو آن ايالت و شرکت ها و موسسات مختلف با اعطاي بورسيه تحصيلي به بسياري از دانشجويان، پرداخت شهريه را که در اکثر دانشگاه ها مهم ترين منبع مالي آن دانشگاه است، ممکن مي کنند. در مورد سطح اين شهريه ها نيز در سال 2007، ارزان ترين شهريه ساليانه را کالج ايالتي دالتون در ايالت جورجيا (با دو هزار و 48 دلار شهريه براي دانشجوي بومي تمام وقت در سال) دريافت مي کرد درحالي که گران ترين شهريه متعلق به دانشگاه جرج واشنگتن (با شهريه 37هزار و 820 دلار در سال براي دانشجويان مقطع کارشناسي) بود.

مديريت، تصميم گيري و اختيارات دانشگاه ها

دانشگاه هاي امريکا از نظر تصميم گيري و اختيارات، به شدت غيرمتمرکز عمل مي کنند. و اين برگرفته از متمم دهم قانون اساسي ايالات متحده امريکا است که اختياراتي که در قانون اساسي (کوتاه و مختصر) ايالات متحده امريکا براي دولت فدرال تعيين نشده يا از دولت هاي ايالتي سلب نشده را بر عهده آن ايالت و مردم گذاشته است. با اين حال، دولت فدرال با اعطاي مبالغ بودجه (همانند federal grants) قابليت تاثيرگذاري بر روند تصميم گيري اين موسسات را دارد. ارگان هاي دولتي همانند موسسات ملي بهداشت ايالات متحده امريکا، وزارت دفاع امريکا، وزارت نيرو و بنياد ملي علوم امريکا نقش بسيار عمده يي را در تامين مخارج پژوهشي دانشگاه ها برعهده مي گيرند؛ البته بودجه هاي دولتي که به طور مستقيم پرداخت مي شوند و سهم ناچيزي در منابع مالي دانشگاه دارند. حتي در مورد دانشگاه هاي معروف به ايالتي، يا دولتي، درصد کمتري از منبع دخل يک دانشگاه را تشکيل مي دهد. در عوض کمک هاي مالي و غيرمالي ارگان هاي دولتي به طور غيرمستقيم (شهريه دانشجويان، بودجه هاي پژوهشي، سفارش طرح هاي تحقيقاتي، در اختيار گذاشتن املاک دولتي، تسهيلات مالي براي طرح هاي عمراني براي گسترش دانشگاه ها و...) صورت گرفته و دانشگاه ها نيز مدام در جست وجوي منابع گوناگون براي تامين مخارج خود هستند. به طور مثال دانشگاه هاروارد که داراي سرمايه کل 29 ميليارد دلاري است، يک دانشگاه تماماً خصوصي است که بودجه ساليانه خود را از منابع گوناگون مانند صنعت، پروانه اکتشاف و اختراع، کمک هاي سرمايه داران و همچنين از دايره فارغ التحصيلان خود تامين مي کند. در مقابل دانشگاه تگزاس در آستن با وجود سرمايه خصوصي 5/13 ميليارد دلاري خود به صرف بودن يک موسسه دولتي از منابع دولت فدرال و ايالت تگزاس نيز به طور مستمر استفاده مي کند. دانشگاه کاروليناي شمالي هم در چپل هيل بيش از 450ميليون دلار در سال تنها از دولت ايالت کاروليناي شمالي بودجه دريافت مي کند. در واقع يک دانشگاه دولتي است که عضو ليگ آيوي عمومي است. عنوان دانشگاه دولتي يا ايالتي ناظر به دانشگاه هايي است که با کمک دولت تاسيس شده و بودجه معيني را به طور مستقيم از دولت ايالتي دريافت کرده و مقدار آن نيز هر سال با تصويب مجلس قانونگذاري آن ايالت مشخص مي شود. اما اين دانشگاه ها در ساير امور از جمله مديريت و برنامه ريزي تحصيلي به طور کامل مستقل بوده و دخالت دولت به نظارت، رهنمودها و هماهنگي هاي نهاد مسوول در ايالت و همچنين وزارت آموزش ايالات متحده محدود مي شود. در واقع «دولت ملي» کنترلي روي برنامه هاي تحصيلي يا روش تدريس دانشکده هاي کشور ندارد. دولت هاي ايالتي نيز کنترل بسيار کمي روي اين مساله اعمال مي کنند. ولي در بخش «مستقل» يا «خصوصي» آموزش عالي در ايالات متحده، تنوع فلسفه تحصيلي، برنامه هاي آموزشي و رسوم قديمي از دانشگاه هاي ديگر بيشتر است. حدود 600 دانشکده و دانشگاه کوچک تر اين بخش را تشکيل مي دهند که دربرگيرنده بسياري از موسسات آموزشي بسيار آبرومند ايالات متحده است.

منابع مالي عمومي

منابع طبيعي عمومي يکي ديگر از منابع پشتيباني و حمايت مالي از برخي از دانشگاه ها در ايالات متحده است. براي مثال در تگزاس که از ذخاير نفتي بزرگي برخوردار است و معادن و پالايشگاه ها در اراضي عمومي احداث شده اند، عمده ترين منابع پشتيباني مالي مراکز دانشگاهي و تحقيقاتي در دهه هاي اخير، ماليات و کمک هاي شرکت هاي نفتي بوده است.

موفقيت دانشگاه هاي کوچک خصوصي

برنامه هاي تحصيلي که در اين موسسات آموزش عالي استفاده مي شود، بسيار موثر است. براي مثال طبق آماري که از تعداد دانشجويان تکميل کننده دوره ليسانس گرفته شده، درصد فارغ التحصيلان در دانشکده هاي خصوصي کوچک تر، بيشتر از دانشگاه هاي ايالتي بزرگ تر است. به علاوه، اين تفاوت نه تنها در مورد دانشجويان باهوش تر و بااستعدادتر، بلکه در مورد دانشجوياني که نمرات ديپلم و امتحان SAT پايين تري دارند نيز صدق مي کند. درصد بالاتر دانشجويان تکميل کننده دوره ليسانس در رشته هاي اجتماعي-اقتصادي نيز قابل مشاهده است، که بعضي وقت ها جزء رشته هايي محسوب مي شوند که دانشجويان کمتر در کلاس هاي درس شرکت مي کنند؛ معمولاً فرزندان خانواده هايي که براي اولين نسل به دانشگاه مي روند، دانشجوياني که علاوه بر حضور در کلاس درس بايد به صورت تمام وقت نيز کار کنند، يا دانشجوياني که متعلق به گروه هاي اقليت هستند. موفقيت نسبي دانشکده هاي خصوصي کوچک تر را شايد بتوان به خاطر روش آموزشي مورد استفاده اين موسسات، يعني «فعال کردن دانشجويان در فرآيند تحصيل» دانست. جرج کوه موسس سازمان آمارگيري کشوري در رابطه با فعال کردن دانشجويان (که صدها دانشکده و دانشگاه در آن شرکت مي کنند)، اشاره مي کند؛ «موفقيت دانشکده ها رابطه نزديکي دارد با فرصت آشنايي از نزديک با استادان، فعال شدن در يک فعاليت فوق برنامه تحصيلي، کار کردن در يک برنامه کارآموزي مربوط به جامعه، و ثبت نام در کلاس هايي که تکنيک هاي آموزشي فعال اعمال مي شوند مانند کلاس هايي که مستلزم تهيه گزارش هاي شفاهي و گزارش هاي کتبي مکرر هستند. احتمال يافتن چنين خصوصيت هايي در موسسات آموزشي کوچک تر، بيشتر از دانشگاه هاي بزرگ تر است.»

نظام غيردولتي آموزش عالي در ايران

اصطلاح «خصوصي سازي» براي توضيح فرآيند انتقال مسووليت از نظام دولتي به دانشگاه ها و اجازه و استقبال ورود نهادهاي غيردولتي به اين عرصه، شايد تعبير چندان مناسبي نباشد، چرا که خصوصي سازي بيشتر در صحنه نظام اقتصادي کشور به کار مي رود يعني فعاليت هايي که هدف اصلي آنها توليد ثروت و کسب منفعت است. در حالي که در نهادهاي آموزشي هدف به کلي چيز ديگري است و توجه به مساله منابع درآمد يا درآمدزايي از طريق فعاليت هاي آموزشي و پژوهشي انجام شده در اين مراکز صرفاً براي تامين منابع مالي لازم براي اداره آنها است.

اين مساله به اين واقعيت مهم اشاره دارد که در صورت عدم حمايت از نهادهاي آموزشي که در خارج از حوزه مسووليت مستقيم دولت (نهادهاي آموزشي دولت) قرار دارند، ادامه بقاي آنها بسيار دشوار خواهد بود چرا که با توجه به عدم وجود منافع مالي، امکان ورود سرمايه هاي افراد جامعه به اين حوزه با هدف دستيابي به منافع شخصي وجود ندارد. به هيچ وجه نمي توان وظيفه دولت براي فراهم کردن امکانات آموزش عالي را تنها به حوزه موسسات و آموزشگاه هايي که به طور مستقيم توسط دولت راه اندازي و اداره مي شوند، خلاصه کرد. توسعه آموزش عالي و ايجاد بستر مناسب براي بهره مندي افراد ملت از مزاياي آن از تکاليف دولت شمرده مي شود.

اصل سي ام قانون اساسي ايران براي بيان وظيفه دولت در زمينه تامين امکانات آموزشي و گسترش آنها در کشور از تعبير «فراهم ساختن وسايل آموزش و پرورش» و «گسترش وسايل تحصيلات عالي» استفاده کرده است؛ «دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالي را تا سرحد خودکفايي کشور به طور رايگان گسترش دهد.» در واقع دولت براي انجام اين امر از روش هاي مختلفي مي تواند بهره جويد؛ اينکه خود به تاسيس دانشگاه مبادرت ورزد و تامين هزينه آنها را برعهده گيرد يا اينکه از ايجاد موسسات آموزشي که از سوي افراد جامعه تشکيل مي شوند، حمايت کند چراکه حاصل فعاليت هر موسسه آموزشي با هر روشي اداره مي شود به برآوردن نيازهاي جامعه مي انجامد و برطرف کردن نيازهاي آموزشي امري است که در قلمرو وظايف هر حکومتي قرار دارد.

دانشگاه آزاد در ايران

دانشگاه آزاد اولين مرکز تحصيلات عالي در ايران بود که در خارج از چارچوب دانشگاه هاي تحت نظر وزارت علوم تاسيس شد. راه اندازي اين دانشگاه در سال 1361 در شرايطي صورت گرفت که تفکر غالب بر مديريت کلان کشور دخالت دولت در حوزه هاي گوناگون مديريت جامعه بود. تاسيس يک نهاد خصوصي از سوي افراد عالي رتبه حاکميت کشور نشان مي دهد برنامه انتقال مسووليت در اين حوزه از دولت به خارج از دولت در آن زمان هم وجود داشت. در حالي که بنا بود بودجه دانشگاه از کمک هاي مردم و دولت تامين شود، عملاً تامين مخارج اين دانشگاه تنها به شهريه پرداختي دانشجويان خلاصه شده است چرا که در دهه 1360 اولويت اصلي دولت به دست آوردن منابع مالي لازم براي تامين نيازهاي ضروري جنگ و مسائل ناشي از آن بود و پس از آن نيز زيرساخت هاي اقتصادي کشور در اولويت قرار گرفت. در سال 1385 تعداد دانشجويان اين دانشگاه به يک ميليون و دويست هزار نفر مي رسيد و شهريه دريافتي از آنها به 700 ميليارد تومان بالغ مي شد. سرانه 600 هزار تومان براي هر دانشجو رقم ناچيزي به نظر مي رسد که پيشرفت اين دانشگاه را بسيار دشوار مي سازد. به ويژه آنکه سرانه هزينه دانشجويي در دانشگاه هاي دولتي که از سوي دولت و در واقع از درآمد نفت پرداخت مي شود، چند برابر اين رقم است. آنچه بايد مشخصاً مدنظر باشد اين است که تکيه بر درآمد ناشي از دريافت شهريه از دانشجويان با توجه به گستردگي پوشش اين دانشگاه که اقشار مختلف جامعه را دربرگرفته هيچ گاه نمي تواند به عنوان تنها منبع مالي مورد اتکا باشد و ادامه حيات و پيشرفت کيفي اين نهاد به فراهم شدن منابع مالي ديگر بستگي دارد.

حمايت اقشار جامعه

ويژگي غيرانتفاعي موسسات آموزشي و گستردگي دامنه فعاليت آنها موجب مي شود اين موسسات امکان بهره بردن از کمک هاي افراد نوع دوست را داشته باشد. در واقع به جاي انگيزه منفعت طلبي مالي که براي ورود به عرصه هاي سودآور حوزه اقتصاد وجود دارد، در اين مورد نيت هاي انسان دوستانه افراد جامعه مي تواند سبب همکاري مالي آنها شود. نهاد وقف در فقه شيعه و حقوق موضوعه ايران يکي از مهم ترين راه هايي است که کمک افراد خير و نوع دوست را به دانشگاه ها ممکن مي کند. البته به جريان انداختن اين انگيزه ها براي حمايت از دانشگاه جز با همکاري نهادهاي حکومتي ميسر نمي شود. همانگونه که همکاري سازمان اداره امور موقوفات با خيرين جامعه براي تاسيس مدارس موجب شد در سال هاي گذشته بخش مهمي از کمبود مدرسه در کشور از اين طريق مرتفع شود، امکان تشويق افراد به کمک به دانشگاه ها و تامين نيازها و پوشش کاستي هاي نهادهاي آموزشي وجود دارد. از آنجا که در تمام مناطق کشور تاسيس و توسعه دانشگاه ها و بالا بودن کيفيت آنها يکي از مصاديق توسعه اجتماعي شمرده مي شود، در صورت توضيح اهميت اين امر در جامعه پيش بيني مي شود که بسياري از افراد متمکن در هر منطقه براي کمک به آن مايل باشند. در نهايت اين واقعيت بايد مد نظر قرار گيرد که دانشگاه هاي ايران چه دولتي و چه غيردولتي با وجود توسعه کمي خود نتوانسته اند به سطح کيفي درخوري دست يابند. مشکلات مالي يکي از عوامل جلوگيري از رشد دانشگاه ها است و حل اين مساله نگاهي متفاوت به مساله بودجه دانشگاه ها را طلب مي کند. نگاهي که به جاي پرداخت مستقيم بودجه از طرف دولت يا دريافت شهريه از دانشجويان، راه هاي ديگر تامين بودجه را با توجه به ظرفيت هاي هر دانشگاه براي جذب منابع مالي مدنظر قرار دهد...

محسن کاظم پور
http://www.etemaad.ir/Released/87-10-15/205.htm#129605

+ .....  یکشنبه پانزدهم دی 1387 .... 8:46  پرسه اي از رضا  | 


 يكي از دوستان تعريف مي‌كرد كه حدود دو دهه پيش مي‌خواستند سريال يا فيلمي با مضمون مذهبي بسازند، فيلم‌نامه آن طوري بود كه بخش مهمي از داستان در امامزاده‌اي دورافتاده اتفاق مي‌افتاد، و لذا بايد محل يك امامزاده را براي اين كار در نظر مي‌گرفتند، اما به دلايل اقتصادي و اجتماعي به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است در اطراف شهر تهران زميني كشاورزي را براي يك يا دو سال اجاره كنند و در آن امامزاده‌اي شبيه‌سازي كنند و پس از اتمام فيلم‌برداري نيز آن را تخريب و زمين را به صاحبش بازگردانند. اين كار انجام مي‌شود و چون ساختمان امامزاده ساده و معمولاً از گل و خاك است خيلي زود ساخته مي‌شود. در اين ميان مشكلي براي ادامه كار پيش مي‌آيد و ساخت فيلم متوقف مي‌گردد و آنان هم ديگر به امامزاده ساخته شده سر نمي‌زنند و قضيه به كلي فراموش مي‌شود. فرض آنان هم اين بود كه صاحب زمين پس از اتمام زمان اجاره، امامزاده را تخريب و زمين را تصرف مي‌كند. يك سال بعد صاحب زمين مراجعه مي‌كند و خواهان استرداد زمين مي‌شود، زيرا در اين مدت مردم قضيه را جدي گرفته و آن بنا به محلي زيارتگاهي تبديل شده و متولي پيدا كرده بود و مالك زمين هم قادر به اخراج آنان نبود!


راه‌حل چه بود؟ چرا اين اتفاق رخ داده بود؟ نياز مردم براي توسل جستن به اموري فراتر از فهم عرفي جهت حل مشكلات آنان يك دليل بروز اين اتفاق بود، اما منافع كساني كه خود را متولي اماكني اين‌چنيني مي‌كنند را دست‌كم نگيريد. براي درك بهتر قضيه بايد خاطره ديگري را تعريف كنم تا موضوع روشنتر شود. يكي از دست‌اندركاران سابق دولت تعريف مي‌كرد كه مقدمات اجراي يك طرح عمراني مهم را فراهم مي‌كردند كه معلوم شد در مسير اجراي طرح زيارتگاهي كه مشهور به امامزاده است قرار مي‌گيرد و مردم محل به دستور متولي آن امامزاده اجازه انجام طرح را نمي‌دهند. خوب! در فضاي آن زمان هم كسي جرأت نمي‌كرد كه جسارت تخريب چنين مكاني اخروي را براي اجراي طرحي دنيوي به خود بدهد. قضيه مانده بود تا اينكه يك روز منشي اين آقاي رييس به وي اطلاع مي‌دهد كه آقايي آمده و با ايشان كار لازمي درباره آن طرح دارد. پس از ملاقات معلوم مي‌گردد كه ارباب رجوع كسي نيست جز متولي آن محل. خلاصه پس از توضيحات مي‌گويد كه تخريب و انتقال اين محل خرج دارد. آقاي رييس هم مي‌پذيرد كه هزينه! را بپردازد. هزينه! پرداخت مي‌شود و آرامگاه به مكاني بالاتر منتقل مي‌شود. پس از پرس و جو معلوم مي‌شود كه آقاي متولي براي توجيه مردم محل گفته كه مرحوم موجود در مقبره يكي از شب‌ها به خواب وي آمده و گفته است كه چرا اينجا به زيارت من مي‌آييد، قبر واقعي من جاي ديگري است! همان جايي كه بعداً مقبره را با جرثقيل حمل كردند.


چند ماه مي‌گذرد و در اواسط احداث طرح دوباره وي به دفتر آقاي رييس مراجعه مي‌كند و خواهان ديدار مي‌شود، پس از ملاقات مي‌گويد كه ايشان ديشب به خواب وي آمده و مي‌گويد قبرش را كمي بالاتر برده‌اند، در حالي كه قبر پايين‌تر است (در داخل طرح قرار مي‌گيرد) آقاي رييس هم با كياست و درايت مي‌فهمد كه هزينه يك خواب ديگر هم بايد پرداخت شود و پرداخت هم مي‌شود!
قصدم از بيان اين نقل‌قول‌ها اين بود كه بگويم، متأسفانه علي‌رغم ظاهر مسخره‌اي كه در اين رفتارها مي‌بينيم، اكنون كه در موعد انتخابات هستيم در رفتارهاي سياسي گروه‌هاي مختلف نيز چيزي كمتر از اين مشاهده نمي‌كنيم، در سياست هم به سرعت يك نفر را تبديل به موجودي معجزه‌دهنده مي‌كنيم و چون از سير امور عادي عاجز هستيم، درپي دستي مي‌گرديم كه از غيب برون آيد و معجزه‌اي كند، و به سرعت براي دخيل بستن به آن عزم خود را جزم مي‌كنيم. اما اين ظاهر قضيه است. در اصل بايد متوليان اين شعاردهندگان و معجزه‌گران سياسي را پيدا كرد. آنان هستند كه در پس ظاهر ماجرا نقش متولي و منافع خود را حفظ مي‌كنند. در ساده‌ترين شكل آن يك متولي با ديدن خواب مقبره را جابجا مي‌كند! و هزينه اندكي هم مي‌گيرد، اما در شكل پيچيده‌اش با تحليل‌هاي مفصل و استفاده از اصطلاحات و ادبيات مدرن و حتي پست مدرن درپي اثبات معجزه‌آفرين بودن امامزاده خودساخته هستيم و دعوت به دخيل بستن به آن مي‌كنيم. در زماني كه بحران‌ها و مشكلات بيشتر است، اين گرايش نمودارتر و مشهودتر است و طبعاً خريدار و بازار داغ‌تري هم دارد.


اما بازار سياست در ايران بعد ديگري هم دارد. در اين بازار مثل دعانويس‌ها عمل مي‌كنيم. حتماً مي‌پرسيد كه دعانويس‌ها چگونه‌اند؟ مطالعه‌اي مردم‌شناسي از زنان كوره‌هاي آجرپزي اطراف استان تهران نشان مي‌داد كه آنان وقتي كه شش ماه پس از ازدواج علايم حاملگي را در خود نمي‌ديدند، بلافاصله به دعانويس مراجعه مي‌كردند، و خيلي هم به دعا نويس‌ها اعتقاد داشتند، چون بخش قابل توجهي از آنان پس از پرداخت پول و گرفتن دعا در شش ماه بعد حامله مي‌شدند. بخش باقيمانده مجدداً مراجعه مي‌كردند و دعانويس مدعي مي‌شد كه گره شما سخت‌تر است و نيازمند دعاي قرص و محكم‌تري است و پول بيشتري مي‌گرفت و دعاي جديد مي‌داد. از اين تعداد هم بيشترشان معمولاً پس از 6 ماه حامله مي‌شدند. باقيمانده‌ها مجدداً ‌مراجعه مي‌كردند و دعانويس هم پول بيشتري طلب مي‌كرد و اين راه ادامه داشت و در نهايت هم گره چند نفرشان هيچگاه باز نمي‌شد و قيد دعانويس را مي‌زدند و راه شهر و پزشك را پيش مي‌گرفتند.


اما چرا به دعانويس اعتماد وجود داشت. به يك دليل ساده و اينكه اگر هم پيش او نمي‌رفتند به طور عادي و آماري در همان زمان‌ها حامله و بچه‌دار مي‌شدند و اين تأخيرها به لحاظ آماري ثابت شده است و تعداد كمي هم كه هيچگاه در شرايط عادي حامله نمي‌شدند، همان‌هايي هستند كه پس از سال‌ها مراجعه به دعانويس، گره‌شان باز نمي‌شود. خلاصه دعانويسان سياسي ما هم چنين وضعي دارند، هر بار كه گره باز نمي‌شود، طلب اجرت بيشتري مي‌كنند، و حتي راه‌هاي پيچيده‌تري را براي استفاده از اين وردها و تعويذهاي نوشته شده پيشنهاد مي‌كنند. در انتخابات رياست جمهوري پيش‌رو هم بايد شاهد بروز انواع و اقسام متوليان و دعانويس‌ها باشيم كه مردم برحسب گره‌اي كه به كارش خورده نزد يكي از آنان مي‌روند. البته تصادفي هم برخي از اين گره‌ها موقتاً گشوده مي‌شود، اما ربطي به دعانويس و تعويذ نوشته شده او ندارد.

http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1064

 

+ .....  سه شنبه دهم دی 1387 .... 16:36  پرسه اي از رضا  | 


سرزميني بود كه همه مردمش دزد بودند. شبها هر كس شاه كليد و چراغ دزدي را برمي داشت و مي رفت به دزدي خانه همسايه اش. در سپيده سحر باز مي گشت به اين انتظار كه خانه خودس هم غارت شده باشد.

وچنين بود كه رابطه اي منطقي شكل گرفته بود و كسي از قاعده نا فرماني نمي كرد .اين از ان مي دزديد و ان از ديگري و همينطور تا اخر و اخري هم از اولي .خريد و فروش در ان سرزمين كلاهبرداري بود  هم فروشنده و هم خريدار سر هم كلاه مي گذاشتند.دولت سازمان جنا يتكاراني بود كه مردم را غارت مي كردند و مردم هم فكري نداشتند جز كلاه گذاشتن سره دولت . چنين بود که زندگي بي هيچ کم و کاستي جريان داشت و غني و فقيري وجود نداشت. ناگهان، کسي نمي‏داند چگونه، در آن سرزمين آدم درستي پيدا شد. شب‏ها به جاي برداشتن کيسه و چراغ در خانه مي‏ماند تا سيگار بکشد و رمان بخواند.دزدها مي‏آمدند و مي‏ديدند چراغ روشن است، پس راهشان را مي‏گرفتند و مي‏رفتند . زماني گذشت. بايد براي او روشن مي‏شد که مختار است زندگي‏اش را بکند و چيزي ندزدد،

امّا اين دليل نمي‏شود چوب لاي چرخ زندگي ديگران بگذارد. به ازاي هر شبي که او در خانه مي‏ماند، خانواد‏ه‏اي فردا ناني در سفره نداشت.مرد خوب در برابر اين دليل، پاسخي نداشت. شب‏ها از خانه بيرون مي‏زد و سحر به خانه بر مي‏گشت، اما به دزدي نمي‏رفتآدم درستي بود و کاريش نميشد کرد. مي‏رفت و روي پُل مي‏ايستاد و بر گذر آب در زير آن خيره ميشد. صبح باز مي‏گشت و مي‏ديد که خانه‏اش غارت شده است . يک هفته نگذشت که مرد خوب در خانه‏ي خالي‏اش نشسته بود، بي غذا و پشيزي پول اما اين را بگوئيم که گناه از خودش بود. رفتار او قواعد جامعه را به هم ريخته بود. مي‏گذاشت که از او بدزدند و خود چيزي نمي‏دزديد. در اين صورت هميشه کسي بود که سپيده‏ي سحر به خانه مي آمد و خانه اش را دست نخورده  مي‏يافت.همان خانه‏اي که مرد خوب بايد غارتش مي‏کرد . چنين شد که آناني که غارت نشده بودند، پس از زماني ثروت اندوختند و ديگر حال و حوصله‏ي به دزدي رفتن را نداشتند و از سوي ديگر آناني که براي دزدي به خانه‏ي مرد خوب مي‏آمدند، چيزي نمي‏يافتند و فقيرتر ميشدند. در اين زمان ثروتمند‏ها نيز عادت کردند که شبانه به روي پل بروند و گذر آب را در زير آن تماشا کنند. و اين کار جامعه را بي‏بند و بست‏تر کرد، زيرا خيلي‏ها غني و خيلي‏ها فقير شدند.حالا براي غني‏ها روشن شده بود که اگر شب‏ها به روي پل بروند، فقير خواهند شد. فکري به سرشان زد: بگذار به فقير‏ها پول بدهيم تا بجاي ما به دزدي بروند  قرارداد‏ها تنظيم شد، دستمزد و درصدي تعيين شد. و البته دزد ـ که هميشه دزد خواهد ماند ـ مي‏کوشد تا کلاهبرداري کند. اما مثل پيش پولدارها پولدارتر و فقيرها فقيرتر شدند. بعضي از غني‏ها آنقدر غني شدند که ديگر نياز نداشتند دزدي کنند يا بگذارند کسي برايشان بدزدد تا ثروتمند باقي بمانند. اما همين که دست از دزدي بر مي‏داشتند، فقير مي‏شدند، زيرا فقيران از آنان مي‏دزديدند. پس شروع کردند به پول دادن به فقيرترها تا از ثروتشان در برابر ديگران نگهباني کنند. پليس به وجود آمد و زندان‏ها را ساختند. و چنين بود که چند سالي پس از ظهور مرد خوب، ديگر حرفي از دزديدن و دزديده شدن در ميان نبود، بلکه تنها از فقير و غني سخن گفته مي‏شد. در حاليکه همه‏شان هنوز دزد بودند. مرد خوب، نمونه‏ي منحصر به فردي بود که خيلي زود از گرسنگي مرد و فراموش شد .

 نوشته ي : ايتا لو كاوينو

+ .....  یکشنبه هشتم دی 1387 .... 12:2  پرسه اي از رضا  | 


از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون ترس براي آينده آماده شو.

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و  هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

نلسون ماندلا

+ .....  سه شنبه سوم دی 1387 .... 10:30  پرسه اي از رضا  |