يكي از تفاوتهاي حكومتهاي دموكراسي كنوني با حكومتهاي ديگر در حساسيتي است كه آنها نسبت به سرنوشت تكتك شهروندان خود دارند، بطوري كه اگر كسي به لحاظ خون و خاك تابعيت آنها را نداشته باشد، و به دلايل ديگر تبعه آنان شده باشد، باز هم مورد حمايت جدي آنهاست. حتي اگر آن افراد از سوي كشوري مورد تهديد واقع شوند كه تبعه اصلي آنجا هستند. نمونه روشن آن براي ما، مسأله خانم زهرا كاظمي بود. اما در همين روزها نيز واكنشهاي مقامات و دولت و مردم فرانسه نسبت به آزادي يك خانم كلمبيايي كه تبعه فرانسه هم شده بود، نمونه ديگري است كه ميتواند مورد توجه قرار گيرد.
اين رفتار حتي در اسراييل هم چشمگير است به طوري كه درباره سرنوشت اتباعش (چه مرده و چه زنده) حساسيت زيادي دارد و حاضر ميشود كه در برابر تحويل جنازه آنان، صدها اسير و زنداني را آزاد كند.
اين حكومتها حتي در برابر شهروندان خطاكار خود هم حساسيت دارند، رفتار دولت فرانسه در چندي پيش با اتباع فرانسوي كه در قاچاق كودكان در آفريقا شركت داشتند نمونههاي اخير اين نحوه برخورد كشورهاي غربي با اتباعشان است. چرا چنين حساسيتي نزد آنان وجود دارد، چند دليل مهم براي اين ميتوان برشمرد.
اول از همه اينكه در آن جوامع پديدهاي به نام دولت ـ ملت شكل گرفته است. پديدهاي كه به موجب آن همه شهروندان از منظر حقوقي يكسان هستند، و تشكيل ملتي را ميدهند كه دولت به عنوان نماينده آنها وظيفه «حمايت سياسي» از آنان را در برابر هر دولت ـ ملت ديگر دارد.
عناصري كه به مردم يك كشور هويت ملي ميبخشد، متعدد است، اما بدون ترديد، «حمايت سياسي» دولت از شهروندان ركن ركين اين هويتبخشي است. «حمايت سياسي» بدين معناست كه وقتي شما شناسنامه يا گذرنامه يك كشور را در اختيار داشته باشيد، به طور طبيعي در هر نقطه از جهان كه بسر بريد، خود را تحت حمايت سياسي و كنسولي دولت صادركننده آن گذرنامه ميدانيد و از طريق اين حمايت سياسي و كنسولي است كه با آن دولت و ملت همبسته و داراي هويت مشترك ميشويد. مثلاً وقتي كه يك نفر ميگويد من فرانسوي هستم، بيش از اينكه اين جمله معرف زبان يا رنگ يا نژاد، يا مذهب يا حتي محل تولد يا سكونت وي باشد، معرف حمايت سياسي و كنسولي دولت فرانسه از وي در هر نقطه از اين جهان است. زيرا ما ميتوانيم شهروند فرانسوي داشته باشيم كه زبان فرانسوي بلد نباشد، سفيد نباشد، اروپايي نباشد، مسيحي نباشد، در فرانسه به دنيا نيامده باشد يا حتي در آنجا زندگي نكند و تاكنون هم زندگي نكرده باشد، اما با داشتن گذرنامه مذكور ميتواند و ميبايد از حمايت سياسي و كنسولي دولت فرانسه بهرهمند شود.
طبيعي است كه «حمايت سياسي» از افراد مختلف، يكسان نيست. مثلاً وقتي كه با يك خطاكار و مجرم يك كشور غربي در كشور ديگري برخورد شود (مثل مورد قاچاقچيان كودكان) با وقتي كه با افراد عادي و يا دولتي آنان برخورد شود فرق ميكند، اما در هر حال اين حمايت از حداقلهاي لازم برخوردار است. نكته مهم در حمايت سياسي اين است كه براي اين كشورها، خط قرمز محسوب ميشود. به عبارت ديگر چشمپوشي از حمايت سياسي و كنسولي مثل چشمپوشي از سرزمين و تماميت ارضي است. و اين مسأله كاملاً قابل درك و اصولي است. زيرا ناديده گرفتن حمايت سياسي از اتباع و شهروندان ميتواند به معناي ناديده گرفتن مفهوم ملت، و در نتيجه نقض قدرت و اقتدار دولت تلقي شود.
علت ديگر اين مسأله، اهميت داشت انسان به ما هو انسان است. در واقع انسانها را برحسب عدد و رقم و شمارش ارزشگذاري نميكنند. مثلاً اگر هزار تومان كسي گم شود، ميخنديم و ميگوييم مسألهاي نيست فداي سرت، اما اگر ده ميليون تومان وي را گم شود، متأثر ميشويم، در اينجا كميت مهم است. اما اگر يك سيلي به ناحق به كسي بزنند يا ده سيلي به ناحق بزنند، مسأله تفاوت چنداني نميكند، زيرا موضوع تعداد نيست، مشكل و مسأله عدالت و ظلم است. چه يك سيلي و چه ده سيلي.
در اينجا و در باره انسان و عدالت و ظلم نگاه شيانگاري و كمي حاكم نيست. از منظر دولت ـ ملت، هر انساني به دليل انسان بودنش واجد اهميتي برابر با انسانهاي ديگر است، و اگر حقي از او ضايع شود، چون تضييع حق است، مسأله واجد اهميت است. اين مسأله در قرآن هم به خوبي آمده كه زنده يا كشته شدن يك نفر به معناي زنده يا كشته شدن جمع مطرح شده است.
در اين ديدگاه جامعه و ملت اهميت دارد، اما فرد هم به جاي خود واجد اهميت است، و نميتوان آن را فداي منافع موهوم جامعه كرد، چرا كه بدون فرد يا حقوق او جامعهاي وجود ندارد. از همين روست كه نه تنها از افراد خود در برابر دولتهاي ديگر حمايت سياسي و كنسولي ميكنند، بلكه در داخل كشور هم نسبت به مسأله حيات انسان و فرد حساسيت لازم را دارند.
با اين مقدمه بايد پرسيد كه الآن ماهها است كه از بازداشت نيروهاي دولتي ايران در اربيل عراق به دست آمريكاييها ميگذرد، اگر در ابتدا به دليل جديد بودن وقوع رويداد، در اين باره بحث و خبري مطرح ميشد، اكنون ماههاست كه اين افراد در فراموشي كامل قرار دارند. فرض كنيد كه آنان در اربيل به رسانههاي ايران دسترسي داشته باشند، در اين صورت چه حسي به آنان دست ميدهد كه ميبينند، ماههاست كه حتي يك كلمه خبر هم درباره آنان مطرح نشده است؟ مگر نه اينكه براي دفاع از اين دولت در مأموريت بودهاند؟ ديگراني كه در ايران هستند، به طور عادي چه فكري درباره حمايت سياسي حكومت خود ميكنند، وقتي كه ميبينند آن افراد مهم از نظر دولت كه ديپلمات هم معرفي شدهاند، به فراموشي رفتهاند، و رييس دولتشان به درخواست انداختن عكس يادگاري با افسران آمريكايي در بغداد پاسخ مثبت ميدهد، اما حال اين شهروندان و كارمندانش را نميپرسد؟ مگر ممكن است با وجود اين تعداد زنداني مهم از يك كشور كه اعتقاد به بيگناهي آنها هم ابراز ميشود، رييس دولتي به آن كشور برود و حتي جملهاي در اين خصوص مطرح نشود؟بله چنين رويدادي فقط در ايران ممكن است رخ دهد. زيرا وقتي كه به فكر اداره عالم و آدم و آزادي نوع بشر از يوغ ستم باشيم طبعا فرصتي براي فكر كرد به اين امور كوچك و آزادي اتباع خويش نميماند.
ما براي حمايت از اين افراد تاكنون چه هزينههايي را حاضر شدهايم بپردازيم؟ آنچه كه يك مردم را تبديل به ملتي واحد با هويتي مستحكم ميكند، تكنولوژي پيشرفته و ارتش بزرگ و تسليحات قوي نيست. حتي پيشينه فرهنگي و اشتراكات مذهبي، زباني و... نيز نميتواند منشاء شكلگيري ملتي واحد باشد، گرچه همه اينها مهم است، اما اگر اين موارد در نهايت نتواند خود را در قالب حمايت سياسي و كنسولي از اتباع كشور در برابر بيگانگان نشان دهد، انتظار نداشته باشيم كه شاهد شكلگيري ملت به معناي جديد آن باشيم.
http://www.ayande.ir/1387/04/post_574.html
+
..... چهارشنبه دوم مرداد 1387 .... 6:40 پرسه اي از رضا
|