| پرسه غریب |
![]() |
![]() |
|
*زندگي اصيل را فقط كساني انجام ميدهند كه دو سرمايه دارند: عقل در مسائل نظري و وجدان در مسائل عملي
**شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود **در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست .
*************حصار منبع: عشق بدون قید و شرط *****راه بهشت مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند. پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟» دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.» - «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.» دروازهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بوشید.» - اسب و سگم هم تشنهاند. نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است. مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مسافر گفت: روز به خیر مرد با سرش جواب داد. - ما خیلی تشنهایم.، من، اسبم و سگم. مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر که میخواهید بنوشید. مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند. مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، میتوانید برگردید. مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟ - بهشت - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است! - آنجا بهشت نیست، دوزخ است. مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود! - کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میکنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا میمانند... بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو ********************************************************************* پی نوشت: راستی فکر کردین تا به حال چند تا پل ساختین؟ پلی هم خراب کردین؟ شما چقدر به باورهاتون ایمان دارین؟ شما با دوستاتو چه می کنین؟ تو بهشت هم به یاد اونایین؟ ** باد ترسيد از فصل خزان . برگ لرزيد و افتاد . سنگ پرسيد: چرا بوسه زدي بردل خاك؟ ابر باريد و گفت: هيچ مگو برگ خيس از اندوه من است. ** انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی **No quiero saber nada de las personas que no me valoran. Aprendi que quien te quiere, te respeta y no te
+
..... جمعه بیست و سوم آذر 1386 .... 6:18 پرسه اي از رضا
|
*زندگي اصيل را فقط كساني انجام ميدهند كه دو سرمايه دارند: عقل در مسائل نظري و وجدان در مسائل عملي
*** در انتهای هر سفر (حسين پناهی)
** میگن مهمترین اعضای بدن شانه های آدمی است که می تواند تکیه گاه دوست باشد در هنگام تنهایی و غم....
**باز هم میراث فرهنگی و بی توجهی تخت جمشید هم بی نصیب نمانده این مطلب را ببینید:
http://www.etemaad.com/Released/86-09-20/205.htm#58302
*****نگاهي به زندگي کارگران در عسلويه: جزيره يي ميان دلارهاي نفت و گاز
*** اینم یه لینک جالب (با تشکر از رامن عزیز)
پی نوشت:
من به روشن ترین کلمات پروردگار پناه آورده ام،
نان و آرامش برای ملتم صبوری، سکوت، گمنامی و هوا... برای خودم و خوابی خوش برای همه ی عزیزانی که از این جا رفته اند ..... (سید علی صالحی)
+
..... شنبه دهم آذر 1386 .... 5:13 پرسه اي از رضا
|
*زندگي اصيل را فقط كساني انجام ميدهند كه دو سرمايه دارند: عقل در مسائل نظري و وجدان در مسائل عملي
ازاین پست بوی سیاست به مشام می رسه بنابراین کمی هم قضاوت شخصی خواهد داشت.اماسیاست و واکنش ما به این پدیده در زندگی گریز ناپدیره.. **این چند روزه توی کاراکاس دانشجوها هدایت مخالفین همه پرسی را بر عهده دارند.دیروز هم اینجا توی کاراکاس مردم مخالف تغییرات قانون اساسی (جهت افزایش قدرت چاوز و تبدیل ونزوئلا به کوبایی دیگر) یه راهپیمایی درست و حسابی توی شرق کاراکاس داشتند (همیشه تو غرب کاراکاس تجمع داشتند). تصاویری که من دیدم این امیدواری را میداد که دموکراسی اینجا زنده بمونه نمیدونم چه تصوری از امریکای لاتین دارین؟ اما ونزوئلا پتانسیل قوی داره که پیشرفت کنه: منابع طبیعی و مناطق توریستی. نفت و موقعیت جغرافیایی مناسب (سوای تنبلی مردم و خوش بودن همیشگی آنها) هنوز هم سیستم امریکایی (منظورم نظم تو انجام کارها ست)حاکم هست و .... با اینهمه فقر اولین تصویری هست که از امریکای لاتین در ذهن شما نقش خواهد بست...
** چند وقت پیش رفته بودم یه گذری در دریای کاراییب بزنم میدونین سواحل اینجا خیلی زیبا و دیدنی هست.جالب که سواحل اینجا با وجود شلوغی زیاد اما همیشه تمیز هست (یاد دریای خزرو خلیج فارس خودمون افتادم).. Los Roques هم یکی از اون جاهای خیلی قشنگی هست.یه تجربه جالب پرواز با یه هواپیمای ملخی ۶ نفره هم به دیدن مناظر زیبای اونجا اضافه شد
*پی نوشت: وقتی صبح از خواب بیدار می شیم دو تا انتخاب داریم: اینکه بخوابیم و رویا ببینیم یا بیدار شیم و رویاهامون را دنبال کنیم....انتخاب با ماست
** خوب خوشبختانه دموکراسی زنده موند و اصلاحات مورد نظر دوست عزیز آقای چاوز مورد پسند اکثریت قرار نگرفت (۵۱ به ۴۹ درصد)و این جای خوشحالی داره. همبستگی و اراده مردم برای جلوگیری از اینکار ستودنی بود. جالب که بعضی از طرفداران آقای چاوز هم رای مخالف دادند چراکه معتقد بودند که آزادی را دوست دارند و به بهانه سوسیالیزیم نمی خواهند آینده خود و فرزندان را تباه سازند. آقای چاوز هم نتیجه را پذیرفت...( در صورت تصویب سوای تمدید دوره ریاست جمهوری و کنترل بانک مرکزی بچه ها فرزندان ملت می شدند و پدرو مادرنقشی در تصمیم گیری برایاینده آنان نداشتند و بچه ها باید هفته ای دو روز در کلاس های عقیدتی افکار بولیوار شرکت می کردند. حق مالکیت خصوصی هم از بین می رفت).لازم بذکر است که نتایج نهایی از شکست ۷۰ به ۳۰ خبر می دهند اما قرار بود امروز اعلام شه که ظاهرن آقای چاوز هنوز در حال مذاکره با مجمع ملی انتخابات در این زمینه هست
** زندگی لحظاتی هست که به بودن بعضی ها به انسان بودن به بودن در کنارآدم ها به مفهوم رندگی و... افتخار می کنی..کسایی که زندگی خودشون را وقف همنوع خود می کنند.. چقدر زیباست و رشک انگیز: برنامه قهرمانان را از سی ان ان می بینم.. -پزشک افریقایی که برای کمک به ریشه کن کردن بیماری از امریکا به زادگاهش بر می گردد -معلم امریکایی که به کودکان کنیایی آموزش زندگی و امید به آینده می دهد -وکیل اکوادری که پی گیر حقوق مردم سرزمین خود است -و هزاران هزار قهرمان جامعه بشری زندگی ادامه دارد و می شود همنوع خود را درک کنیم.کمک کنیم.و مهربان باشیم... مهربانی و صلح در همین نزدیکی است..لمس کنیم زیبایی ها را قهرمان زندگی خود باشیم ببخشیم دوست بداریم مهربان باشیم جهان از زیبایی خالی نیست و خدایی که در این نزدیکی است... *** اگر به گاه آمده باشي
+
..... جمعه نهم آذر 1386 .... 23:33 پرسه اي از رضا
|
|

