*زندگي اصيل را فقط كساني انجام ميدهند كه دو سرمايه دارند: عقل در مسائل نظري و وجدان در مسائل عملي
نگو که دلواپسِ آسمان و سکوتِ صنوبر نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ يک گلدانِ تشنه
با بادِ بَدآيندِ آذرماه آهسته سخن بگويی!
نگو که دلواپسِ بعضی مسائل ساده،
بعضی مسائل معمولی نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ پرهيز کوچه از سکوت،
با چشمِ بسته و دلِ شکسته از بُنبستِ گريه بگذری!
نگو که دلواپسِ دفترِ نانوشتهی آن همه ترانه نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ يک تبسم ساده،
يک اشارهی روشن،
هزار بارِ بیدليل از مشقِ آن همه شبِ تيره جريمه شوی!
نگو که دلواپسِ ارغوانِ شکسته و پيلههای پَربسته نبودهای
تو حاضر بودی حتی به خاطرِ يک پروانه در شوقِ ارغوان
به سهمِ خود از توتبُنانِ تبر نديده ترانه بخوانی!
پی نوشت:
۱.جواب بعضی پرسش های دوستان در مورد دو پست قبلی:
* به طور خلاصه مهمترين آسيبشناسي فرهنگ عمومي ما كه متأسفانه از طرف مطبوعات و بسياري از مردم صريحاً يا تلويحاً بر آن دامن زده ميشود، عنايت به حق انتزاعي و بيتوجهي به حق تجربي يا قانوني است در نتيجه اين امر، شيوه احقاق حق نيز مورد بيعنايتي قرار ميگيرد، و توانايي جامعه حتي براي استيفاي حداقل از حقوق مردم نيز تحليل ميرود.
*يكي از متفكران ايراني معتقد بوده كه ما ملت خود ويرانگري هستيم و هميشه توجيهات كافي براي ناديده گرفتن قانون و شكستن آن در اختيار داريم. اين آسيب اجتماعي بدون شك نتيجهاي جز ويرانگري ندارد و علل گوناگون براي بروز آن عنوان ميشود
*يكي ديگر از توجيهات قانونشكني اين است كه چون هيچ كس يا عموماً قانون را رعايت نميكنند، دليلي ندارد كه من آن را رعايت كنم، و در چنين اوضاعي هر كس قانون را رعايت كند متضررتر ميشود.
*يكي از توجيهات رايج در قانون شكني، بيعنايت بودن طبقه حاكم به رعايت قانون است گويي كه قانون براي طبقه حكومتشونده وضع ميشود، و حكومتكنندگان و اصحاب قدرت بينياز از رعايت كردن آن هستند
*http://www.ayande.ir/1386/06/_1_8.html
۲.چند وقتی است که میان آمدن و رفتن هیچکدام را انتخاب نکردم...نه حس ماندنی هست نه انگیزه رفتنی!!!
۳. هشتصدمین سالروز تولد مولانا بر دوستدارانش گرامی باد
۴. اینکه مولوی را ترکها متولی شوند و بوعلی سینا را عربها برای متولی اصلی آن (سوای مردم ایران) وزارت فرهنگ کمی عادی نشده؟؟؟!!!!! جالب هست که در کنفرانس بزرگداشت مولوی ایران جایی ندارد!!!!!!!
۵. حیفم آمد این مطلب را نخوانید:
سايت جبهه ملي ايران چندي پيش در حاشيه انتشار زندگينامه استاد علياكبر دهخدا، اديب و شاعر نامآشناي معاصر و صاحب «لغتنامه دهخدا»، به انتشار نامه دعوت رئيس اداره اطلاعات سفارت آمريکا براي مصاحبه با راديو صداي آمريکا و پاسخ دهخدا به وي پرداخت كه در پي ميآيد:
19 دي 1332
خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران
آقاي محترم؛ صداي آمريکا در نظر دارد برنامهاي از زندگاني دانشمندان و سخنوران ايراني، در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالي را نيز براي معرفي به شنوندگان ايراني برگزيده است. در صورتي که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا براي مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد.
ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگاني و سوابق ادبي سرکار، قطعه اي نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.
با تقديم احترامات فائقه
سي. ادوارد. ولز
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا
*** *** *** *** ***
جناب آقاي سي. ادوارد. ولز، رئيس اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا
نامه مورخه 19 دي ماه 1332 جنابعالي رسيد، و از اينکه اين ناچيز را لايق شمردهايد که در بخش فارسي صداي آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم.
شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهاي ايران و بعضي از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسي اين کار مي شد، تا حدٌي مفيد بود؛ براي اينکه ممالک متحده آمريکا، عدهاي از مردم ايران را بشناسند. ولي به فارسي، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد.
و چون اجازه دادهايد که نظريات خود را در اين باره بگويم و اگر خوب بود حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت ميدهم، بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبراي آمريکا به زبان انگليسي، اشخاصي را که لايق مي داند معرفي کند. و بهتر از آن اين است که در صداي آمريکا به زبان انگليسي براي مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتي به اسم ايران هست که خانههاي قراء و قصبات آنجا، در، و صندوقهاي آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا ميروند و مشغول زراعت ميشوند، و هيچ وقت نشده است وقتي که به خانه برگردند، چيزي از اموال آنان به سرقت رفته باشد.
يا يک شتردار ايراني که دو شتر دارد و جاي او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران مي آيد و در ازاي «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم براي صد فرسخ راه حمل ميکند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت ميدارد، و هميشه اين نوع مالالتجارهها سالم به مقصد ميرسد.
و نيز دو تاجر ايراني، صبح شفاهاً با يکديگر معامله ميکنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر مي کند. معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نميکند و آن ضرر را متحمٌل ميشود.
اينهاست که از اين گوشه آسيا شما ميتوانيد به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوري که انگليسيها ايران را معرفي کردهاند، يک مشت آدمخوار زندگي نميکنند، و از طرف ديگر به فارسي، به عقيده من خوب است که در صداي آمريکا، طرز آزادي ممالک متحده آمريکا را در جنگهاي استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانستهايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتنها و فرانکلنها در ايران، براي حفظ استقلال از همان طرق بروند.
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم ميدارد.
علياکبر دهخدا
۶. تنها آن چيزي را به خود جذب مي کنيد که بي نهايت به آن مي انديشيد. "اسکاول شين"
+
..... یکشنبه یازدهم شهریور 1386 .... 8:5 پرسه اي از رضا
|