| پرسه غریب |
![]() |
![]() |
|||
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است .! تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني . نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .
خدا سکوتش را شکست و گفت « عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت ، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي ، تنها يک روز ديگر باقي است . بيا و لا اقل اين يک روز را زندگي کن .»
و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و زندگي کن . اما در همان يک روز دست به پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد ، کفش دوزکي را تماشا کرد . سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نميشناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد . او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد ، لذ ت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .
امروز او درگذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود. عرفان نظرآهاری پی نوشت: ۱. این پست احتمالن بدلیل حواس جمعی من بعد از دو روز زندگی از صفحه بلاگ حذف شده بود که مجددن تقدیم میکنم به همه دوستان هزارساله ام. ۲. بعد از یه مسافرت کوتاه به ایران و دیدار خانواده و دوستان امشب (به وقت ایران صبح شنبه روز تعطیل) رسیدم ونزوئلا.واسه تنظیم خواب هم که شده تا الان بیدار موندم که این پست را به روز کنم. ۳. پی نوشتهای قبلی یادم نیست و آرشیو هم ندارم اما تبریک قبولی دوست خوبم تو کنکور با رتبه خوب و مسائل فرهنگی که تو این سفر تجربه کرده بودم را یادم هست فردا در مورد دلایل عقب ماندگی فرهنگی خواهم نوشت.. تا درودی دیگر بدرود
+
..... یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 .... 3:19 پرسه اي از رضا
|
در هر شرايطي منافع شخصي را به منافع جمع ترجيح ميدهيم.
منافع زود گذر را به منافع پايداري كه ديرتر بدست آيد ترجيح مي دهيم.
در هر كاري اظهار فضل مي كنيم و از گفتن نمي دانم شرم داريم.
دايما" ديگران را نصيحت مي كنيم، ولي خودمان به آنها عمل نمي كنيم.
چرا شانس در زندگي ما اينقدر جاي مهمي دارد؟ چرا شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست ميدانيم؟
هنگاميكه به هدفمان نمي رسيم آنرا به حساب نصيب و قسمت يا سرنوشت و بدبياري مي گذاريم ولي هرگز به تجزيه و تحليل علل آن نمي پردازيم.
غربي ها اطلاعات متعارف خود را روي شبكه اينترت در دسترس عموم قرار مي دهند، ولي ما آنها را برداشته و از همكارمان پنهان ميكنيم. غربي ها سالها تلاش مي كنند و نرم افزار تهيه مي كنند ولي ما حاضر بخريد رسمي آن نيستيم و در عوض قفل آنرا مي شكنيم و به اين كار خود افتخار هم ميكنيم. چرا آخرين روايت هاي نرم افزارها را بلا فاصله روي رايانه هايمان نصب مي كنيم ولي هر گز به دنبال استفاده از آن قابليت جديد نيستيم؟
ساعتها در صف دريافت چند پاكت شيرسوبسيدي مي ايستيم، آنهم با تفاوت قيمتي نا چيز با شير آزاد، ولي تحمل يك ثانيه دير حركت كردن راننده جلويمان را پشت چراغ راهنمايي نداريم.
اگر كسي به «ناموسمان» نگاهي چپ بيندازد مي خواهيم شكمش را پاره كنيم، اما براحتي ناموس ديگران را ورانداز ميكنيم.
چرا غالبا" تخيل را به تفكر ترجيح مي دهيم؟ چرا به بدبيني بيش از خوش بيني تمايل داريم؟ غالبا" مهارت را به دانش ترجيح ميدهيم. بيشتر نواقص را مي بينيم، ولي در رفع نواقص ناتوانيم.
فكر مي كنيم ماليات پول زور است، ولي هنگامي كه خودرو ما به چاله هاي خيابان مي افتد به دولت ناسزا مي گوييم.
هنگامي كه پليس ما را جريمه مي كند او را نامرد خطاب مي كنيم، ولي رانندگان متخلف ديگر را ناسزا گفته و سراغ پليس مي گرديم.
![]() بيشتر در گذشته بسر ميبريم تا جايي كه آينده را فراموش مي كنيم.
مرده هايمان را بيش از زنده ها يمان احترام مي گذاريم. چرا به مراسم عزاداري بدون دعوت مي رويم، ولي براي مراسم عروسي بايد دعوتمان كنند؟
چرا غالبا" رابطه را به ضابطه ترجيح مي دهيم؟
چرا فكر ميكنيم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه مان بيمه مي كنيم؟ چرا انتقاد پذير نيستيم و فكر مي كنيم كسي كه عيب ما را به ما بگويد بدخواه ما است؟ چرا چشم ديدن افراد برتر از خودمان را نداريم؟
چرا در غالب خانواده ها فرزندان بايد از والدين «حساب» ببرند، بعوض اينكه به آنها احترام بگذارند؟
چرا غالبا" در ادارات چشم ديدن كارمند جديد را نداريم؟
چرا فكر مي كنيم اگر كارمند جديد كار ما را ياد بگيرد ما از كار بيكار ميشويم؟ چرا بعوض تلاش براي ارتقاء شايستگي خودمان، سعي مي كنيم افراد شايسته را خراب كنيم؟ چرا هنگامي كه مدير يا سرپرست مي شويم فكر مي كنيم بقيه بايد از ما «حساب» ببرند؟
چرا غالبا" افراد چاپلوس موقعيت بهتري در ادارات دارند؟ چرا زرنگي را به شايستگي ترجيح مي دهيم؟
چرارفتگرهاي شهرداري از جوي آب براي انتقال زباله استفاده مي كنند؟ چرا رفتگرهاي شهرداري علاوه بر دريافت حقوق ماهيانه از شهروندان در خواست «ماهيانه» مي كنند؟ رفتگرهاي شهرداري زباله ها را در جوی آب مي ريزند بعد شهرداري براي مبارزه با موش ها كلي خرج موش كشي مي كند!؟
در ايران عابر پياده عبور از خيابان را به عبور از روي پل هوايي ترجيح مي دهد.
در ايران موتور سوار و عابر پياده مختارند هر طور در معابر عمومي رفت و آمد كنند و اگر با آنها تصادف شود هميشه مقصر راننده خودرو است. پليس راه پشت تپه ها كمين مي كند تا رانندگان را راهنمائي كند!؟
چرا هنگام رانندگي سعي مي كنيم مقاصد خود را با بوق زدن به ديگران به فهمانيم؟ چرا با رانندگان متخلف يا آنها كه مطابق ميل ما حركت نمي كنند با بوق مكالمه مي كنيم؟
چرا هنگام صدا زدن همكارانمان عناوين آنها را هم ذكر مي كنيم ولي در غرب همه همكارانشان را به اسم كوچك صدا مي زنند؟
و هزاران چرای دیگر.....................................
پی نوشت:
۱.اگر چه عموما تعریف روشنی از فرهنگ در ذهن افراد وجود ندارد اما ملاحظه می کنیم که این عامل نقش یک متغیر توضیح دهنده بسیار قوی را در چگونگی رخداد پدیده های اجتماعی و اقتصادی ایفا می کند. اگر مردم صف را رعایت نمی کنند، اگر در رانندگی تخلف می کنند، اگر در هنگام سوار شدن به اتوبوس و مترو همدیگر را هل می دهند، اگر دزدی زیاد است و اگر وجدان کاری وجود ندارد و... همه و همه به سادگی به فرهنگ نسبت داده می شوند و گفته می شود که "اینها فرهنگشان همین است و باید کاری کرد که فرهنگ آنها ارتقا یابد". اشتباه نیز دقیقا در همین قسمت است و تصور می شود که در ذات این افراد چنین ویژگیهایی قرار داده شده است در حالیکه عموما آنچه که ما آنرا فرهنگ می نامیم چیزی نیست جز تکرار مداوم رفتارهای بهینه افراد. رفتارهایی که با توجه به شرایط موجود از درون سیستم حاصل می شوند......
این لینک هم در مورد فرهنگ هست به خوندنش می ارزه:
۲. راستی به نظر شما ۱۸ تیر چگونه رویدادی بود؟؟ واکنش مسولان وقت و دانشجویان چطور ارزیابی می کنین؟ یه تحلیل جالب هم تو وبلاگ مردم ایران ما هست ببینید.....
+
..... یکشنبه هفدهم تیر 1386 .... 20:42 پرسه اي از رضا
|
تنها دو شخص بدبخت داريم، کسي که چگونه انسان شدن را ياد نمي گيرد و کسي که از خوشبختي ديگران لذت نمي برد
آن چه كرم ابريشم پايان دنيا مي پندارد در نظر پروانه اغاز زندگيست چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن دل آدمها به اندازه حرف هاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه دكتر علی شریعتی: اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری آنتوني رابينز :هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. عباس معروفی: هيچ چيزی در زندگی تضمينشده نيست. اين را همه میدانند، با اينحال آدمها بسيار دروغ میگويند و نقاب میسازند و پشت آن پنهان میشوند. زندگی و دوستی و خريد و فروش و خوشبختی و زيبايی و جوانی و سلامتی و خلاقيت و آرامش و عشق هم گارانتی ندارد. تنها چيز تضمينشدهی دنيا مرگ است. آدم اگر يک بار بميرد، "به اندازه" میشود. و مردهها هرگز دروغ نگفتهاند.
ميگن(سارا معروفي):«عشق به پدر يا مادر يا همسر يا فرزند يا رفيق، همه از يک جنس و يک ريشه است، فقط حالت و ارائهاش فرق میکند.» شما چي فكر مي كنين؟ پی نوشت: دوست گرامی آقای خدری نکته ای را گوشزد کردند که منطقی بود و واسه همین فعلن مطالب پست قبلی را از هم جدا کردم و پست های بعدی هم مشخص تر خواهم نوشت.
+
..... پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 .... 6:34 پرسه اي از رضا
|
واسه اينكه وبلاگ يكنواخت نشه مي خواستم كه كمي از دنياي سياست ومشكلات جامعه بيام بيرون. اما مثل اينكه گريزي نيست و بايد اونا را هم در نظر گرفت.... یه بازی توی وبلاگها هست که ازت می خوان که بگی چه کسانی یا اتفاقاتی بیشترین تاثیر را روی تو داشتن به قول عباس معروفی(http://maroufi.malakut.org) یک نوع خودزنی يا افشاگری است که تو به دیگران نشاندهی خونت چه رنگیست. واسه من خوب خانواده ام بيشترين نقشو داشتن اما خوب وجود سبزو موثر خيلي از دوستان تو محيط دانشگاه و كار خيلي كمكم كرده، جاي همه شون سبز.
مادرم :هستي من. از او دوست داشتن بي دريغ،تحمل كردن سختي ها، داشتن و نداشتن را ، ايثارو فداکاري را آموختم. " یادم داد وقتی کنارش مینشینم چگونه لحظهها را کند کنم، مثل دانه های تسبيح از نخ زمان بگذرانم، و باز برگردم سر جای اولم". دعاهاي او هميشه بدرقه راه من هست. پدرم که سفر را با او آموختم. هر چند سالهاي كمي او در كنارم بود اما هميشه با من است. عشق او به مادرم به من دوست داشتن را یاد داد. برادرام و خواهرام:گذشتن از خويشتن را آنها به من ياد دادند. اگه من توي تحصيل يا كار به جايي رسيدم حاصل حمايت و پشتيباني اوناست. دايي سعيد:احساس بودن،راه و رسم زندگي،ارتباط با ديگران و بزرگ شدن را با او تجربه كردم. ......:چگونه دوست داشتن و حس قشنگ اينكه كسي تو رادوست داشت باشه را از او آموختم عمویم:باعث شد که من دوران ابتدایی را ۳ ساله تموم کنم و از زندگی جلو باشم
زادگاهم: لمس سختي ها و زيبايي هاي طبیعت با او ميسر گرديد شعرهاي سيد علي صالحي،سهراب سپهري و ترانه هاي ابي و داريوش هم لحظات قشنگي واسم مي سازن. بودن تو ي سرزمين لوكاو گارسيا ماركز هم.....
+
..... پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 .... 6:33 پرسه اي از رضا
|
۱.من كمي نسبت به سطح فرهنگ جامعه بدبين هستم. شما نظرتون در اين زمينه .مسئله بنزين و مطلب پايين چيه؟ بالاخره مردم هم در وقايع و امور جاري مملكت، سهمي دارند يا نه؟ و اگر سهمي دارند، فقط از قسمت خوبش دارند يا ممكن است برخي خطاها هم متوجه مردم باشد؟ مشخص بگويم همين ماجراي بنزين. بالاخره بعد از سالها دستدست كردن و سرمايه مردم و حتي نسلهاي بعد را دود كردن، به هر طريق، در دوران روي كار بودن اين دولت و اين مجلس، سرانجام راهكاري براي اين معضل بزرگ، عملي شد و قرار شد بنزين سهميهبندي شود. به نظر راهكار خوبي ميآيد و هرچند ممكن است بعضي راههاي ديگري پيشنهاد كنند (مثل رساندن قيمت بنزين به قيمت جهاني) و يا به اين موش و گربهبازيهاي دولت در اعلامهاي مكرر براي آغاز سهميهبندي و بلافاصله لغو آنها معترض باشند، اما گمان نميكنم كسي با چارهانديشي براي حل اين مشكل مخالفتي داشته باشد. دستكم از بين كساني كه مغزشان سالم است، سوادشان از سطح متوسط به بالا و اندكي با علم اقتصاد آشنايي داشته باشند و از «سودهاي ويژه» بنزين ارزان مستفيض نباشند، گمان نميكنم كسي باشد كه راضي به ارايه بنزين ارزان بيضابطه و يارانه از جيب مردم باشد. حالا بعد از بارها و بارها بالا و پايين كردن و تصويب قانوني، بنزين سهميهبندي شده است. اصلا مگر قحطي آمده بوده كه مردم با ماشين و موتور و گالن و شيشه نوشابه وآفتابه وحتي قمقمه هجوم بردند به پمپها؟ خيلي واضح و رو در رو بپرسم، اين چه فرهنگي است كه «ولع» نهادينه شده؟
خوب به عکسا نگاه کنید اين چه جامعهاي است كه دائما «طلب» دارد؟ http://www.baztab.com/news/70199.php ۲. اینم خبر آخر: http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-951417&Lang=P
۳. مهستي خواننده ايراني درگذشت. يادش بخير باشد. اين لينك هم تقديم به دوستدارانش: http://www.youtube.com/watch?v=2B-00J9ZBTg
۴. طرح مهار ایران: http://www.aftabnews.ir/vdcaiun49anui.html
+
..... شنبه نهم تیر 1386 .... 19:39 پرسه اي از رضا
|
+
..... شنبه دوم تیر 1386 .... 19:39 پرسه اي از رضا
|
|

