تبليغاتX
پرسه غریب
هنوز هم يک ديدار ساده می‌تواند سرآغازِ‌ پرسه‌ای غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد


پرسه غریب










 
 
 
 
 
  
 

a

ah

j

hoh-tah

r

air-ay

b

bay

k

kah

rr

airr-ay

c

say

l

ay-lay

s

ay-say

ch

chay

ll

ay-yay

t

tay

d

day

m

ay-may

u

oo

e

ay

n

ay-nay

v

oo-bay

f

ay-fay

ñ

ayn-yay

w

doh-blay-bay

g

hey

o

oh

x

ah-kees

h

ah-chay

p

pay

y

ee-gree-ay-gah

i

ee

q

koo

z

say-tah

+ .....  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 .... 1:44  پرسه اي از رضا  | 


به مناسبت 28ارديبهشت . روز بزرگداشت خيام نيشابوري؛ 
صادق هدايت در < بوف كور > مي‌گويد: <حس مي‌كردم اين دنيا براي من نبود، براي يك دسته آدم‌هاي بي حيا، پررو، گدامنش، معلومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود. براي كساني كه به فراخور دنيا آفريده شده بودند و از زورمندان...مثل سگ گرسنه جلو دكان قصابي كه براي يك تكه لثه دم مي‌جنبانند، گدايي مي‌كردند و تملق مي‌گفتند.>

‌ اصول فلسفه خيام بر خردگرايي و تعقل استوار است. عقل تنها عنصر مورد علا‌قه اوست. او هرچيزي را كه با معيارهاي عقلي مخالفت كند قبول ندارد.

‌در سير تفكر و شيوه انديشيدن خيام درفضاي رباعياتش، مي‌توان سه مرحله را به وضوح دريافت. نخست مرحله خردگرايي مطلق است كه در توانايي عقل ترديدي ندارد و هيچ چيز را دربرابر خود نمي‌بيند:

ايام زمانه ازكسي دارد ننگ            كو درغم ايام نشيند دلتنگ
مي خور تودرآبگينه وناله چنگ        زان پيش كه آبگينه آيد برسنگ

عالم اگر از بهر تو مي‌آرايند          مگر اي بدان كه عاقلا‌ن مگر آيند
بسيار چو تو روند و بسيارآيند       برباي نصيب خويش كت بربايند

‌مرحله دوم، مرحله شك است كه خيام با قدرت در همه چيز حتي برخي بديهيات شك مي‌كند. او به جاي همه مردمان زمانش شك مي‌كند تا بينديشد. شك او شكي فردي و شخصي نيست :

ازجمله رفتگان اين راه دراز                بازآمده اي كو كه به ماگويد راز
هان برسر اين دو راهه از روي نياز      چيزي نگذاري كه نمي‌آيد باز

‌ مرحله سوم فلسفه خيام كه خردگرايي او را كامل مي‌كند،هنگامي است كه در برابر نادانسته‌هايش اقرار مي‌كند و با قاطعيت مي‌گويد نمي‌دانم:

دارنده چو تركيب طبايع آراست          باز ازچه قبل فكندش اندر كم وكاست
گرنيك آمد شكستن از بهر چه بود     ور نيك نيامد اين صور، عيب كراست

خيام مي‌گويد اگر چنانچه من درهمه چيز مجبورباشم ديگر در روزقيامت با چه استدلا‌ل و حجتي مرا پاي ميز محاكمه مي‌كشانند:

برمن قلم قضا چو بي من رانند                 پس نيك و بدش زمن چرا مي‌دانند ‌
دي بي من و امروز چو دي بي من و تو       فردا به چه حجتم به داور خوانند
* * *
گر آمدنم به خود بدي نامدمي             ور نيز شدن به من بدي كي شدمي
به زان نبدي كه اندرين دير خراب ‌        نه آمدمي نه شدمي نه بدمي

از آنجايي كه خيام نيشابوري در سرزمين ايران مسكن آريايي‌ها زيسته است، اصولا‌ً فيلسوفي شادمان است و مخاطبانش را به شادماني دعوت مي‌كند و با مي‌و معشوق روزگار مي‌گذراند.

درتمامي رباعيات خيام يك نكته اساسي وجود دارد وآن تأكيد بر اينكه درلحظه زندگي كنيم و زمان حال را دريابيم و فرصت را ازدست ندهيم. به بيان ديگر به حسرت خوردن از گذشته وهمه چيز را به آينده سپردن، روزگار را هدر ندهيم، بلكه اكنون را دريابيم وآن را ازخود سرشار كنيم. ‌ 

عمر خيام هم مانند حكيم ابوالقاسم فردوسي، انساني جامعه گرا است و شادي را بدون شركت ديگران و به دور از همنوعان به رسميت نمي‌شناسد. ‌خيام با آگاهي خردمندانه از مرگ، ارزش زندگي را درك مي‌كند. بنابراين تأكيد مي‌كند كه هركدام از ما نوبتي در اين جهان داريم و نوبت خويشتن را كه حق مسلم ماست، بايد زندگي كنيم، همچنان كه ديگران آمدند و زيستند و رفتند:
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريست     بي باده ارغوان نمي‌بايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست     تا سبزه خاك ما تماشاگه كيست

*تلخیص از:شاد زيستن كار خردمندان است - دكتر عبدالحسين فرزاد - روزنامه اعتماد ملی

+ .....  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 .... 0:30  پرسه اي از رضا  | 


 

این هم فال من از راه دور توسط دایی مهربان و دوست داشتنی( وبلاگ پرسه های اندیشه):

هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی / که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی

...

ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست / بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

خیال چنبر زلفش فریبت می دهد حافظ / نگر تا حلقه ی اقبال ناممکن نجنبانی

+ .....  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 .... 3:9  پرسه اي از رضا  | 


از این هفته آموزش مقدماتی زبان اسپانیولی را سعی میکنم که شروع کنم.

نظر دوستان تو این زمینه گره گشا خواهد بود.

+ .....  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 .... 2:46  پرسه اي از رضا  | 


به توصیه یکی از دوستان عزیزم این پست به ونزوئلا اختصاص داره:

ونزوئلا کشوری در شمال امریکای جنوبی. که پایتخت آن شهر کاراکاس در سواحل زیبای دریای کارائیب است.ونزوئلا در زبان لاتین به معنای ونیز کوچک است و از این رو این نام را یافته است که یابندگان این سرزمین دیدند که بومیان این سامان خانه‌های خود را بر روی آب ساخته اند. ونزوئلا مساحتی در حدود ۹۱۲۰۵۰ کیلومتر مربع دارد.

کوه کوکنان در ونزوئلا
 

ونزوئلااگرچه جزو مناطق گرمسیری است اما آب و هوای آن از گرم و مرطوب تا سردسیر تغییر می‌کند که بستگی به توپوگرافی، ارتفاع، جهت و شدت بادهای منطقه‌ای دارد. دراکثر مناطق کشور دوره باران مشخصی وجود دارد. دوره باران از ماه می‌‌تا نوامبر بوده و به صورت زمستان درنظر گرفته می‌شود و بقیه سال را تابستان در نظر می‌‌گیرند.

این کشور را براساس ارتفاع به ۴ منطقه دمایی تقسیم می‌کنند:

  1. منطقه گرمسیری: شامل مناطق با ارتفاع کمتر از ۸۰۰ متر است. این مناطق گرم هستند و درجه حرارتشان بین ۲۶-۲۸ درجه سیلسیوس متغیر است.
  2. مناطقی با ارتفاع ۲۰۰۰ -۸۰۰ متر با درجه حرارت ۱۵-۱۲ درجه. بیشتر شهرهای ونزوئلا از جمله پایتخت آن در این منطقه آب و هوایی قرار می‌‌گیرند.
  3. مناطقی با ارتفاع ۳۰۰۰ -۲۰۰۰ متر که درجه حرارتی بین ۱۱-۹ درجه دارند و جزو مناطق سرد محسوب می‌شوند.
  4. مناطق با ارتفاع بیش از ۳۰۰۰ متر که جزء مناطق برف خیز و سردسیر کشور هستند و دمایی کمتر از ۸ درجه دارند.

بیش از ۱۰۰۰ رودخانه در ونزوئلا جریان دارد که از این میان رودخانه اورینوکو از همه مهم‌تر است.که طولی معادل ۲۵۰۰ کیلومتر دارد و از مرز برزیل (رشته کوه‌های مرتفع گایانا)سرچشمه می‌گیردو به اقیانوس اطلس میریزد.

 این کشور جزو کشورهای غنی از لحاظ معدن و مواد معدنی می‌‌باشد.به طور کلی ذخائر معدنی غنی از آهن، بوکسیت، طلا و الماس را دارا می‌‌باشد و همچنین از بزرگ‌ترین صادر کنندگان سیمان و بوکسیت می‌‌باشد. ونزوئلا از مهم‌ترین تولیدکنندگان زغال‌سنگ، آهن، فولاد، آلومینیوم  نیزمی باشد.

به طور کلی اقتصاد این کشور متکی به نفت و گاز است.حدود ۷۰ درصد درآمد این کشور از نفت حاصل می‌شود. این کشور پنجمین صادر کننده نفت خام، سومین تولید کننده اوپک و از نظر میزان ذخایر گاز رتبه هشتم را در جهان داراست.

 عمده نفت سنگین این کشور در کمریند نفتی اورینوکو قرار دارد. مخارن نفت سبک و گاز عمدتن در شمال این کشور و در اعماق دریای کارائیب و خلیج ونزوئلا قرار دارند. ماراکایبو و متورین دو منطقه اصلی نفتی ونزوئلا می باشند. هم اکنون بسیاری از شرکتهای بزرگ نفتی درونزوئلاو خصوصن در کمریند نفتی اورینوکو  مشغول فعالیتهای نفتی می باشند.

مردم ونزوئلا ترکیبی از نژادهای مختلف: سرخپوست. اروپایی. آسیایی می باشند.  مردم ونزوئلا بسیار خونگرم و مهربان می باشند. واحد پول ونزوئلا بولیواری می باشد که نرخ رسمی آن معادل ۲۲ صدم دلار آمریکا می باشد.زبان رسمی اسپانیولی (زبان خدایان) می باشد. (در ونزوئلا پیدا کردن یک انگلیسی زبان حس دیدن یک همزبان را به آدم میده). ونزوئلا و خصوصن شهر کاراکاس از نظر امنیت( بعلت در مسیر قاچاق مواد مخدر قرار داشتن و فعالیت این باندها . فقرو آزاد بودن حمل اسلحه) با مشکل مواجه می باشد. 

 تصویری که از خواندن کتابهای مارکز و دیگر نویسندگان و شعرای آمریکای لاتین دارید را می توانید در ونزوئلا ببینید. حس انقلابی گری .ضد امپریالیستی و افکاربولیوار در ونزوئلا به وضوح دیده می شود.

گفتن در مورد ونزوئلا بدون ذکر نام چاوز خالی از لطف می باشد. هوگو رافائل چاوز فریاس (متولد ۲۸ ژوئیه ۱۹۵۴) پنجاه و چهارمین رئیس جمهور ونزوئلا است. چاوز به عنوان رهبر «انقلاب بولیواری» شناخته می‌شود و به خاطر سیاستهای سوسیالیست دموکراتیک و ضدیت رادیکال با جهانی‌سازی نئولیبرالی و سیاست خارجی ایالات متحده مشهور است.

سواحل زیبای کارائیب. رودخانه اورینوکو. آبشار آنجل. دشت کانیما. جزیره مارگاریتا.پارک ملی در چیچیری ویچی و ..... قابل توصیف نمی باشد.

+ .....  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 .... 2:27  پرسه اي از رضا  | 


 ازکنار يکديگر رد مي شويم  و تنها چيزي که در سال هاي دور باقي مي ماند ، تنها ،‌خاطره ايست که مثل باد به جاي باد ، هر کجا که مي خواهد مي‌رود...مي وزد.شايد به همين دليل ساده است که از خودم چيزي براي گفتن...پنهان کردن...يا از دست دادن ندارم. مانند دانه برفي که فقط يک بار درست در برابر چشمانت ،‌از بالا ،‌از ميان هزاران دانه برف آرام فرود مي آيد و در انبوه سپيدي برف پوش زمين جايي ، مي نشيند و گم مي شود و تو ديگر آن را نخواهي يافت ، نخواهي ديد

همچون رهگذري که فقط يک لحظه از کنارت مي گذرد و تو تا پايان دنيا ،‌ديگر او را نمي بيني و نخواهي دانست که او که بود. من هم يکي از همان رهگذرانم ! درست مثل تو ! همه ما از کنار يکديگر رد مي شويم ، گاهي به سادگي...گاهي به مهرباني...گاهي دير و...گاهي ناتمام.

ناتمام از کنارم رد شويد و سنگ ها را از راهم جمع کنيد تا به سادگي از کنارتان رد شوم.

 این متن یکی از دوستان (مهدیه خانم) هست. قلم قشنگ و روانی دارد.

راستی شما با این حرف موافق هستین:

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد

+ .....  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 .... 4:3  پرسه اي از رضا  | 


 

 

يك:

بر بلنداي كرانه اي پنهان

مي درخشند نگينها،  سينه ي دلدار

من و او

او ومن به كنار

بوسه ها

بوسه ها و

ناله هاي سه تار

كاش

فلاخني

مارا

مي پراند جائي دور

سياره اي

 بي حضور سرمايه دار،

  زندانبان .

  دو:

فراسوي سيب

دستان تو و ديگر هيچ .

پشت بهار

بركه هاي ماه و

بيشه هاي ستاره

گيسوي گشوده ي تو و ديگر هيچ .

 بنگر براينسو

شانه هام  - هق هق خيس هزار ستاره و ديگر هيچ .

 سه:

شنهاي ثانيه

قطره قطره ها ي دقيقه

آوار سنگلاخ ساعت

بي پلكان و پنجره

با رواندازي از روياها و ياد تو

تنها تر از هميشه

پير مي شوم

چهار:

دستان تو از من

چشمان: ستاره و شبنم

بگذار سپيده زار پيشانيت

 بگشايد دريچه هاي زمين را

 

جنگلهاي بلندا

صحراهاي سحر و راز

بي نگفت دستانت

بي نام مي مانند

 

دستان گشوده ات/ دهانهاي گفتگو

سبد سبد سرود را

بر سينه هاي آسمان مي پاشند

 

چشمانت

افشاي تاريكي  شبستانها

 و گونه هات

مهرباني بي تكلف سايه سار درختي پر ميوه

 

اما 

گستره ي دستان سپيده ات

چيزي نيستند جز

تكيه گاه شاخه ي شكسته ي  تنم 

 پنج:

   با تو در آمدم

در شهر دود و مقراض و آهن و سرمايه .

از چهار راه ها

 يخزده، كدر

 شامگاهي شلوغ گذشتيم .

آنجا بود كه در دستان كوچك كودك گلفروش

شكفتند

هر سو

صدها شاخه ي خوشبو …

اما انبوه آدمي وارگان منگ

در پشت  فرمان خودروها

به خميازه

 گيج: پنجه هاورم كرده/  چشمان عتيقه

ماندند منتظر

گنديدند در انزوا…

 

                      -    گل!      گل!

 فرياد گلفروش گرسنه

با لقمه ناني يخزده در گلوش

پيچيد در برهوت پياده رو

اما دريغ

 كس را ياراي آن نبود كه بپرسد كجاست عشق

 

ما: يعني تو در كنار من

رفتيم تا پشت پرده ها

 باران و برف شب

 از هياهو، دوده و دروغ

دور 

با شاخه هاي شكفته ي گيسوت و

 گنجشكان پچپچه گرت

بر شانه هام  خيس

  شش:

در زير جواني دوباره ي  درخت

ايستاده دمي تا از پيري پرشتاب وارهم

آه مي كشم

آه

آخر بگو

كجا

گمشده اند

در كدام كوچ

 چلچله هاي  خندان گونه هات؟

ديروزه ي جواني

 فراموش مي شود

چه زود

 

 

طوفان در گرفته ي پيري

دار و درخت بي بر

 بارش

شكوفه هاي  اشك

 هفت:

تنها نام تو در پگاه پچپچه و پيچك ،

در ناله هاي ني لبك چوپان

 

در دريچه هاي بهار و خيابانهاي ديدار

 

هشت:

به راه دشت رفتم ماه با من       

      به شب تنها غمت همراه با من

بگفتم با كبوتر هاي كوهي           

  خوشا پروازتان هر گاه با من

 

 نه:

غم ودرد غريبي كشته زارم        

   خزان مرگ سوزانده بهارم

بيابان تا بيابان هر خيابان   

       نشون از كه بگيرم بوي يارم

  ده:

در روزگار انزوا

كه پو شانده چشمان توده را

رداي ريا،

سياه

سخت،

فقط

دستان عشق

بي دروغ .

 

 يازده:

ايستاده اي سر افراز

به هر افق

عطر تنت

پيچيده در مشام باد

 

من تاخت مي زنم

دشت و دمن

كوه و كمر

مي پايمت به راه

به روياي دشتها

 

مي چينمت چو گل

مي نوشمت چو مي

مي خوانمت چو شعر

 

****

 از مجموعه شعر : کتیبه های نگاه

هاشم حسینی

+ .....  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 .... 7:26  پرسه اي از رضا  | 


گاهی وقتا با خودم میگم که چرا اینجام

هدفم از این که کمی از وقتم را اینجا باشم چیه؟

بیان دلتنگی ها . عقاید و ....

شما چرا اینجایین؟

داگلاس مالوک میگه :اگر نمي تواني شاهراه باشي، کوره راهي باش. اگرنمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. کميت، نشانگر پيروزي و يا ناکامي تو نيست بهترين هر آنچه هستي باش. 

 

با یادی از فریدون مشیری

 

رستگاری


 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

مي‌توان در جهان جاودان زيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر كه را نام نيكو بماند،

                            جاوداني است

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

تا به دست آورم نام نيكو

بهترين كار در اين جهان چيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به فرمان يزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوي جان‌هاي تاريك بردن

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن

 

اي پدر، اي گرانمايه مادر

جان فداي صفاي شما باد

با شما از سر و زر چه گويم

هستي من فداي شما باد

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من كه باشم؟ بقاي شما باد

 

اي اهورا

من كه امروز، در باغ گيتي

چون درختي همه برگ و بارم

رنج‌هاي گران پدر را

با كدامين زبان پاس دارم

سر به پاي پدر مي‌گذارم

جان به راه پدر مي‌سپارم

 

ياد جان سوختن‌هاي مادر

لحظه‌اي از وجودم جدا نيست

پيش پايش چه ريزم؟ كه جان را

قدر يك موي مادر بها نيست

او خدا نيست، اما وفايش

كمتر از لطف و مهر خدا نيست.....

+ .....  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 .... 22:38  پرسه اي از رضا  | 


الان داشتم وبلاگ http://babayefarda.blogfa.com  را می خوندم. در مورد حس پدر بودن و داشتن یه حس بی نظیر.....

راستش من فقط یه بار این حس به سراغم اومده. اونم پارسال تو همین جای دور از همه دنیا..حس قشنگی بود..حس داشتن یه فرزند....البته من هنوز به یقین حس قبل از پدر شدن هم نرسیدم تا اون هنوز راه زیادی مونده...حس دلتنگ شدن و احساس تعلق به یه نفر و ....

میدونین داشتن پدر و مادر یه نعمت فوق العاده ست..قدر اونا را باید دونست...

 

 

+ .....  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 .... 6:57  پرسه اي از رضا  | 


یه پرواز ۶ ساعته و یه توقف کوتاه تو فرنگ وبعد هم یه پرواز ۱۰ ساعته

الان اینجام ....یه جای دور اما نزدیک

تا اواخر مرداد ...کار و زندگی توی یه جای غریب اما آشنا

......

دوگلاس مك آرتور میگه: گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند.

راستی شما چطور؟

هنوز هم دنبال آرمانها تون هستین یا...؟

سعی کنین که زندگي را دور بزنین و وقتی که به بلندترين قله ها رسيدين لبخند خودتون را نثار تمام سنگريزه هايي کنین که پاهاتون را خراشيدند. توی مسیر زندگیتون چقدر سنگريزه بوده؟  چقدر به اونا لبخند زدین؟

خوبی اینجا بودن اینه که شادی را لمس می کنم و می فهمم که میشه شاد زندگی کرد. شاید هم من از فلسفه زندگی دور افتادم..... 

+ .....  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 .... 19:53  پرسه اي از رضا  | 


Eres como una predicción de las buenas
Eres como una dosis alta en las venas

Y el deseo gira en espiral
Porque mi amor por ti es total
Y es para siempre

Después de ti la pared
No me faltes nunca
Debajo el asfalto

Y mas abajo estaría yo

Después de ti la pared
No me faltes nunca
Debajo el asfalto

Y mas abajo estaría yo
Sin ti

Eres la enfermedad y el enfermero
Y ya me has convertido
En tu perro faldero
Sabes que sin ti
Ya yo no soy
Sabes que a donde vayas voy

Naturalmente
Después de ti la pared
No me faltes nunca
Debajo el asfalto
Y mas abajo estaría yo

Después de ti la pared
No me faltes nunca
Debajo el asfalto
Y mas abajo estaría yo
Sin ti

Shakira, La Pared 

+ .....  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 .... 11:28  پرسه اي از رضا  | 


 

 به نام دوست

در ابتدا تنها كلمه بود

 دنياي مجازي يه دنياي ديگه هست: آدما. نوشته ها دوستي هاو... اما دنياي قشنگيه

اين اولين پست وبلاگ هست و به شاعر دوست داشتني من "سيد" تعلق خواهد داشت.اسم وبلاگ هم از يكي از كتابهاي اون گرفته شده. اما قبل از اون يه نكته را بگم:دوست عزيز و مهرباني در كمنتي كه در وبلاگم گذاشته بود مي گفت اگر كرم مي تونه پروانه شه چرا آدما نتونن پرنده بشن...ديدم حرفش قشنگه و راست مي گه.پس پرنده شدن و ......

هی آسه‌آسه‌ی آسوده!
من که فقط همين قدر ستاره‌ی سربسته دارم
تو هم برو چند چراغ شکسته بياور
بعد روياهامان را روی هم می‌ريزيم
اولِ روشنايی راه می‌افتيم
می‌رويم يک طرفی که ترانه هست
خواب هست
هوای خوش و طعمِ بوسه و بارنِ تَنْدُرست ...!


اگر با تمام وجود بخواهی که روز شود
روز می‌شود حتما ...!



روزِ اولی که شب هنوز
هوای اين همه ترس و تاريکی نداشت
خيلی‌ها می‌گفتند
ديگر کارِ چراغ و ستاره تمام است،
اما ديدی آرام
آرام آرام دلمان به بی‌کسی
صدايمان به سکوت وُ
چشمهايمان به تاريکی عادت کردند!


حالا هنوز هم می‌شود
در تاريکی راه افتاد وُ
از همهمه‌ی هوا فهميد
که رودی بزرگ
نزديکِ همين تشنگی‌های ما می‌گذرد.

ما بايد پياله‌هامان را به هم بزنيم
آنقدر که چراغ، ستاره وُ
ستاره ... ماه وُ
ماه که يک آفتابِ روشنِ هر چه بخواهی بلند!

سيد علي صالحي

+ .....  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 .... 9:38  پرسه اي از رضا  |